تو اتوبان داشتم لايي ميکشيدم يه زانتيا اومد کنارم گفت: دا

تو اتوبان داشتم لايي ميکشيدم يه زانتيا اومد کنارم گفت: داري لايي ميکشي؟
گفتم نه دارم واست عربي ميرقصم.
گفت کنترل نامحسوس ام
بزن بغل شاباشتو بدم!
دیدگاه ها (۴)

در روز معمولي :اولي: چقدر تا اذان مونده؟ دومي :من چه ميدونم....

ﺧﺎﻟﻢ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﭽﮕﯽ ﻭﺍﺳﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ 4 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ...

محض رضاي خدا يکي واسه اين مادرا شفاف سازي کنه،اگه يه لباس جد...

حتما بخونید....!!!!سالها پيش در يکي از مدارس، پسربچه اي به ن...

همینطوری حوصلم سر رفته بود گفتم یه شعری چیزی بنویسم این در ا...

my love part 63

دختر بد سناریو فیک جواهر بخش ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط