۲ ستاره و ۳ ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت۳۴
فلش بک به الان ویو یور و ملیندا
ملیندا:دامیان رو دیدییی؟شده بود گوجه
یور:آرههه اما کاش بتونیم حرفاشونو بشنویم
ملیندا:راست میگی شاید باید یه ضبط صوت بخرم
یور:کار الانمون فضولی نیست؟
ملیندا: آمم..خب شبیهشه ولی ما فقط میخوایم بفهمیم مگه نه
یوور:همینطوره
*اومدن پیش آنیا و دامیان*
ملیندا: بچه ها بریم کافه پاساژ؟
دامیان و انیا:حتما
*رفتن کافه*
ملیندا: آمم خب الان یادم افتاد اون لباس قشنگه رو که منو یور میخواستیم ست کنیم نخریدم یور بیا بریم شما اینجا بمونین ماهم زود بر میگردیم
دامیان:اما مامان
ملیندا: اما و اگر نداره
*و رفتن قایم شدن وقتی پیش آنیا بودن انیا چون کیک میخورد حواسش به ذهن بقیه نبود الانم جایی وایسادن که نمیتونه بخونه*
ملیندا: او یور چقد ساده ایی نفهمیدی اون بهونه بود؟
یور:آم خب نه
ملیندا:ولی از اخر یه ست میخریم که شک نکنن ولی باورت نمیشه چکار کردم وقتی تو دستشویی بودی یه ضبط خریدم و رو یقه دامیان گذاشتم(مثل همون که لوید برای یور گذاشت)یور:او چقد ماهری
ملیندا:حالا به گوشیم وصله میتونیم گوش بدیم [وای من دارم چکار میکنم اگه داناوان بفهمه چی؟نه از کجا میخواد بفهمه من فقط میخوام بفهمم پسرم عاشق شده یا نه]
ویو آنیا و دامیان
اول هیچی نگفتن ولی کمی بعد دامیان گفت
هی کله صورتی کم بخور
آنیا با دهن پر:من زیاد میخورم ولی چاق نمیشم
دامیان:آنیا نمیخوای چیزی بگی؟
آنیا(کلا حرفای بکی رو یادش رفته😂):هوم چی بگم؟
دامیان:آخه الان تنهاییم
ویو ملیندا و یور
ملیندا و یور بعد از این جمله🫨
ویو انیا و دامیان
دامیان:آخه چیزه یعنی خب همین تنهاییم هیچکس پیشمون نیست میتونیم رک و راست حرف بزنیم
آنیا از اون لبخندا میزنه[هه فکر کردی نقشه های بابایی رو بهت میگم؟]
دامیان🍅:نه نه نه منطورم چیز بدی نبود
ویو مادرها
ملیندا و دیدی دامیان رو دوباره گوجه شد حرفاشم عجیب بود
ویو بچه ها
دامیان:آخه میخواستم یه چیزی رو بهت اعتراف کنم آنیا
آنیا:پسر دوم تو به من گفتی آنیا به جای کله صورتی یا صورتی؟
دامیان:آره خب راستش میخواستم بگم....
تموم شد فکر کردی ادامه داره حقیقتا نمیدونم پارت بعد رو کی میدم🗿😂
پارت۳۴
فلش بک به الان ویو یور و ملیندا
ملیندا:دامیان رو دیدییی؟شده بود گوجه
یور:آرههه اما کاش بتونیم حرفاشونو بشنویم
ملیندا:راست میگی شاید باید یه ضبط صوت بخرم
یور:کار الانمون فضولی نیست؟
ملیندا: آمم..خب شبیهشه ولی ما فقط میخوایم بفهمیم مگه نه
یوور:همینطوره
*اومدن پیش آنیا و دامیان*
ملیندا: بچه ها بریم کافه پاساژ؟
دامیان و انیا:حتما
*رفتن کافه*
ملیندا: آمم خب الان یادم افتاد اون لباس قشنگه رو که منو یور میخواستیم ست کنیم نخریدم یور بیا بریم شما اینجا بمونین ماهم زود بر میگردیم
دامیان:اما مامان
ملیندا: اما و اگر نداره
*و رفتن قایم شدن وقتی پیش آنیا بودن انیا چون کیک میخورد حواسش به ذهن بقیه نبود الانم جایی وایسادن که نمیتونه بخونه*
ملیندا: او یور چقد ساده ایی نفهمیدی اون بهونه بود؟
یور:آم خب نه
ملیندا:ولی از اخر یه ست میخریم که شک نکنن ولی باورت نمیشه چکار کردم وقتی تو دستشویی بودی یه ضبط خریدم و رو یقه دامیان گذاشتم(مثل همون که لوید برای یور گذاشت)یور:او چقد ماهری
ملیندا:حالا به گوشیم وصله میتونیم گوش بدیم [وای من دارم چکار میکنم اگه داناوان بفهمه چی؟نه از کجا میخواد بفهمه من فقط میخوام بفهمم پسرم عاشق شده یا نه]
ویو آنیا و دامیان
اول هیچی نگفتن ولی کمی بعد دامیان گفت
هی کله صورتی کم بخور
آنیا با دهن پر:من زیاد میخورم ولی چاق نمیشم
دامیان:آنیا نمیخوای چیزی بگی؟
آنیا(کلا حرفای بکی رو یادش رفته😂):هوم چی بگم؟
دامیان:آخه الان تنهاییم
ویو ملیندا و یور
ملیندا و یور بعد از این جمله🫨
ویو انیا و دامیان
دامیان:آخه چیزه یعنی خب همین تنهاییم هیچکس پیشمون نیست میتونیم رک و راست حرف بزنیم
آنیا از اون لبخندا میزنه[هه فکر کردی نقشه های بابایی رو بهت میگم؟]
دامیان🍅:نه نه نه منطورم چیز بدی نبود
ویو مادرها
ملیندا و دیدی دامیان رو دوباره گوجه شد حرفاشم عجیب بود
ویو بچه ها
دامیان:آخه میخواستم یه چیزی رو بهت اعتراف کنم آنیا
آنیا:پسر دوم تو به من گفتی آنیا به جای کله صورتی یا صورتی؟
دامیان:آره خب راستش میخواستم بگم....
تموم شد فکر کردی ادامه داره حقیقتا نمیدونم پارت بعد رو کی میدم🗿😂
- ۶۲۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط