سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد
داغ از نوعی که من دیدم تو را دق می دهد
"او" که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد
آه را می گیرد از من جاش هق هق می دهد
برگ هایم ریخت بر روی زمین؛ یعنی درخت
خود به مرگ خویشتن رای موافق می دهد
چشمهایت یک سوال تازه می پرسد ولی
چشمهایم پاسخت را مثل سابق می دهد
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس ؟
دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد
دیدگاه ها (۴)

پشت این پنجره باران قشنگی ست گلمحال من حال پریشان قشنگی ست گ...

من از این عابران کوچه و بازار می ترسماز این ابلیسهای در نقاب...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر هر د...

I can be myself with himPart⁹¹نمیدونم چقدر وقت گذشته بود..کل...

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهدداغ از نوعی که من دیدم تو ...

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد داغ از نوعی که من دیدم تو...

. سینه ام این روزها بوی شقایق می دهدداغ از نوعی که من دیدم ت...

. سینه ام این روزها بوی شقایق می دهدداغ از نوعی که من دیدم ت...

. سینه ام این روزها بوی شقایق می دهدداغ از نوعی که من دیدم ت...

چشمهايت يک سوال تازه مى پرسد ولىچشمهايم پاسخت را مثل سابق مى...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط