چطور باور کنم

چطور باور کنم

که تنها یک گلوله تو را از من گرفت

تازه رودخانه می خواست شال کمرت باشد
و باران طوری می آمد
که درست روی دست راست تو بود
بهار می آمد تا از دست راست تو
نشانی روستا ها را بگیرد.
تو کشته شدی
و ناچار بودی از رویایت دست بکشی
خبر مرگت را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس
آوردند گذاشتند وسط حیاط.
دیدگاه ها (۱)

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمه ی آرامشم پایین ابرو...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه پر حادثه ح...

چـه زیبــا گفت شاعـری ...! کـه بـه خـود آی ... ! آری بـه خــ...

رفیقان ، دوستان ، ده ها گروهند که هریک درمسیر امتحانند گروهی...

پارت دوازدهم-سیب زمینی-

پارت ۱۹میناتو سنسه و اوبیتو کمک کردند تا دست و پای رین و کاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط