اگر برگی زمین افتد دلش از درد می گیرد

اگر برگی زمین افتد دلش از درد می گیرد

دلش از رنج ناکامی هزاران بار می میرد

اگر از برکه ای ماهی جدا باشد کجا باشد

کجا از درد تنهایی دل زارش جدا باشد

پریشانم نمی فهمی هراسانم نمی دانی

کنار مرغ عشق خود ، چه می دانم ... نمی مانی

شدم خاری که جز دیوار دلتنگی پناهش نیست

که جز بی حاصلی در دفتر بخت سیاهش نیست

شدم درسی برای عبرت طفلان ناهنجار

به جز ماتم مداری نیست در ره پویه ی پرگار

دو صد شیون به نایم چنگ می اندازد و بدتر

سکوتی راه می بندد به فریادم سر آخر

نمی دانم کدامین چشم عصیانگر به دینم زد
دیدگاه ها (۴۹)

🍂 ✨ بر صورت نورانی مهدی بگوئید صلوات🍂 ✨ چون می بینی اورا ن...

و همچوننسیمِ صبح لرزان و بی قراروزیدم به سوی تو اگراگر نباشی...

🍁 سڪــوت کن میان آنچه اندیشیده می شود و گفته نمی‌شود ،میان آ...

انتظار گاهی قشنگ استوقتی که می دانییعنی دلت مطمئن استخداجایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط