درخواستی
درخواستی
P2
بلیز : نمیتونی از فکرش بیرون بیای نه
دریکو : مه بلیز نه
تئو : عاشق شده
دریکو : بله اون خاصه فوق العاده و معرکه است
بلیز : همه جا هست
دریکو : چون من میخواهم شاتوت میدونی
تئو : شارلوت
دریکو : من میخواهم بهش بگم شاتوت میدونی یدونه از اون شیرین های بزرگش عین خودش اون واقعا
بلیز و تئو (همزمان) : فوق العاده است
دریکو : دقیقا
فردا صبح :
دریکو : سلام شارلوت
شارلوت : سلام دریکو خوبی
دریکو : من باید یچیزیو بهت بگم
شالوت : خب
دریکو : یادته سر کلاس با تئو چی میگفتیم
شارلوت : اینکه من همش پیشتم و یه گریفیندوری ام
دریکو : نه اونو تئو گفت چیزی که من گفتم
شارلوت : اینکه من واقعا فوق العاده و معرکه و اینا ام
دریکو : آره خب اونا واقعی بودن . میدونی و علاوه براون خیلی ... امم خیلی ... من خیلی دوستت دارم .
جمله آخرو سریع گفت مثل یه اعتراف واقعی مثل خود خود دریکو
شارلوت : خب تو هم فوق العاده ای
دستامو دور صورتش گذاشتم . روی پنجه پاهام بلند شدم و لبامو سمت لباش بردم ...
درخواستی داشتید در خدمتم
P2
بلیز : نمیتونی از فکرش بیرون بیای نه
دریکو : مه بلیز نه
تئو : عاشق شده
دریکو : بله اون خاصه فوق العاده و معرکه است
بلیز : همه جا هست
دریکو : چون من میخواهم شاتوت میدونی
تئو : شارلوت
دریکو : من میخواهم بهش بگم شاتوت میدونی یدونه از اون شیرین های بزرگش عین خودش اون واقعا
بلیز و تئو (همزمان) : فوق العاده است
دریکو : دقیقا
فردا صبح :
دریکو : سلام شارلوت
شارلوت : سلام دریکو خوبی
دریکو : من باید یچیزیو بهت بگم
شالوت : خب
دریکو : یادته سر کلاس با تئو چی میگفتیم
شارلوت : اینکه من همش پیشتم و یه گریفیندوری ام
دریکو : نه اونو تئو گفت چیزی که من گفتم
شارلوت : اینکه من واقعا فوق العاده و معرکه و اینا ام
دریکو : آره خب اونا واقعی بودن . میدونی و علاوه براون خیلی ... امم خیلی ... من خیلی دوستت دارم .
جمله آخرو سریع گفت مثل یه اعتراف واقعی مثل خود خود دریکو
شارلوت : خب تو هم فوق العاده ای
دستامو دور صورتش گذاشتم . روی پنجه پاهام بلند شدم و لبامو سمت لباش بردم ...
درخواستی داشتید در خدمتم
- ۱۳۲
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط