تن فروشی در خیابان اصلی شهر دامنش را بالا کشید و فریاد زد

تن فروشی در خیابان اصلی شهر دامنش را بالا کشید و فریاد زد:
من فقط تن خودم را می فروشم ، تنها خودم و بس!
اما در همین خیابان می بینمشان کسانی هستند که 
تن کوه و تن دشت و تن باغچه ، تن خورشید و باران را
فروخته و بدون شرمساری بر روی کرسی شرافت این 
این سرزمین نشسته اند !
دیدگاه ها (۱)

#عاشقانه

نسیم صبح پنداری ز كوى یار می‌آیدبه جانها مژده می‌آرد که آن د...

اگر زمان منتظر ما می ایستاد تا ما به بلوغ برسیم،قطعاً زندگی ...

کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو ؟

بسم الله الرحمن الرحیم امروز سالگرد نامگذاری کشور عزیز مان ا...

برای همیشه..

#حاج_مهدی_رسولی#فردوسی #رستم.شب های ابتدایی جنگ بودکلافه بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط