« وسواس مافیا »

« وسواس مافیا »
اپیلوگ(پارت ویژه ): بعد از پایان جنگ

شش ماه از آن شب گذشته بود.
شهری که زمانی پر از ترس و خیانت بود، آرام‌تر شده بود.
دیگر خبری از جنگ بین خاندان‌ها نبود.
اما بعضی زخم‌ها هنوز در دل آدم‌ها باقی مانده بود.

جه-این کنار پنجره‌ی همان عمارت ایستاده بود.
همان جایی که سال‌ها فقط زندان خودش می‌دید.
اما حالا...
برای اولین بار احساس آرامش داشت.
چون اینجا را خودش انتخاب کرده بود.

تهیونگ وارد اتاق شد.
اما مثل گذشته بدون اجازه جلو نیامد.
فقط ایستاد و گفت:
«مزاحمت شدم؟»

جه-این برگشت و لبخند کوچکی زد.
«نه.»

همین یک کلمه برای تهیونگ کافی بود.
چون می‌دانست اعتماد دوباره ساخته شده.
نه با حرف.
با زمان.

جونگ‌کوک هم دیگر آن پسر پر از خشم گذشته نبود.
او خواهرش را پیدا کرده بود.
نه فقط به عنوان خانواده.
بلکه به عنوان کسی که خودش مسیرش را انتخاب کرده بود.

یک شب، همه دوباره در همان گاراژ قدیمی جمع شدند.
اما این بار نه برای جنگ.
برای شروعی تازه.

ماشین‌هایی که روزی برای فرار استفاده می‌شدند...
حالا فقط یادآور گذشته بودند.

جه-این پشت فرمان نشست.
تهیونگ کنار او بود.

با خنده گفت:
«هنوز فکر می‌کنی باید مراقبم باشی؟»

تهیونگ به جاده نگاه کرد.
«نه.»

مکث کرد.

«الان می‌دونم تو کسی نیستی که نیاز به نجات داشته باشه.»

جه-این لبخند زد.

تهیونگ آرام ادامه داد:
«تو کسی بودی که منو نجات داد.»

و برای اولین بار...

رئیس مافیایی که هیچ‌کس جرئت نزدیک شدن به او را نداشت...

فقط یک آدم بود.

یک آدم که یاد گرفته بود دوست داشتن یعنی اعتماد.

پایان.

حال کردین چی نوشتم.
خدایشششششش حال کردین؟؟؟؟
این درخواستی این فرشته ام بود @bts_tete
و منم اینو براش نوشتم و برای شما زیبا رویان من اپ کردم امید وارم لذت برده باشین.
خب بریم برای باشگاه شکار ارواح حیحی
دیدگاه ها (۱۶)

𝙹𝚎𝚘𝚗 յׁׅυׁׅ݊ꪀᧁׁƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׅ#جونگکوکنظم پیج

ქჹიႶ 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄🐰#جونگکوکنظم پیج

« وسواس مافیا »پارت ۲۱: آخرین انتخاب صدای خاموش شدن سیستم در...

« وسواس مافیا »پارت ۲۰: آخرین حقیقت صفحه روشن شد.همه منتظر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط