پارت ۵۷ ☆

پارت ۵۷ ☆
پرهام :بیتا تو خیلی مهربونی ازت ممنونم
با گفتن این دستشو دراز کرد سمتم ..........
لبخند ملیحی زدم و حالی که دستش تو دستم بود :خواهش میکنم مهربونی از خودته
لبخندی زد و بعد از خدافظی رفت ........
هندزفریمو از تو اتاق برداشتم و به سمت جای مورد علاقم تو بالکن رفتم
پرده رو کشیدم کنار و روی صندلی چوبی نشستم و
آهنگ رو پلی کردم
دیوونه ی چشمای مشکیتم دیوونگی هم عالمی داره
چشای تو افتاده به جونم دس از سرم برنمیداره
دور از تو قلبم خیلی آشوب کنارتو بودن خیلی جذابه
اونقدر ماهی که شب مهتاب وقتی که تو میخوابی نمیتابه
خوشبوترین عطری که میشناسم بوی نم بارون رو موهاته
از چی بگم وقتی که میدونی دونیای من ما بین دستاته (2)
دیوونگی *حامد همایون *
این خواننده ها هم راست میگن چشم خیلی موثره !یلحظه من اینو از کجا گفتم ؟مثلا چشم کی رو من تاثیر گذاشته اهان خودشه چشمای پرهام !خب خیلی جذابه دیگه اگه نه نمینشستم مث جغد نگاش میکردم !
وایی خدا باز من خل شدم دارم الکی فکر میکنم .........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۷)

پارت ۵۸ ☆هندزفریو از گوشم در آوردم و خیره شدم به خیابون .......

پارت ۵۹ ☆یه نفس عمیق کشیدم و بغضمو قورت دادم...................

پارت ۵۶ ☆سینا :رها ظرفا رو شستی بیا تو اتاق ای بابا باز اینا...

پارت ۵۵ ☆-عه رها دروغ نگو اگه نه منم میگم تاحالا چندبار غذا ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

ابلیس

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟑لینا:چرا چرا نمیخای دوباره باهم باشیم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط