گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،

گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،

اندکی صبر،نگاهم به شما حیران است

اعتمادم ز همه سلب شده، می فهمی

ز سر عشق قدیمی،دل من نالان است

زخمی از تیشه ی احساس،مرا کرد تهی

من من ریخت واین اشک،مرا تاوان اس
دیدگاه ها (۱)

......//برده ی زیبا//......

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

نمیبخشمت p.22

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

گفتم آرام بیا،چون دل من ویران است،اندکی صبر،نگاهم به شما حیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط