عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۱۹
مضطرب نگاعش لرزید و تورم گفت : چیزی شده ؟ .. جیمین لبخندی زد سپس دست دخترک را گرفت و آروم گفت : شب بریم بیرون رستوران غذا بخوریم من و تو ..
دخترک لبخندی زد و آروم گفت : باشه بریم جانم ببریم
جیمین اخم کرد : مه باشه برای بعد جان رو بعداً میبریم
دخترک دیگری سخنی نگفت و سری تکون داد تنها با لبخند ..
.........
دخترک با عشق دستش را روی صورت بچه کشید و نرم بوش کشید بوی شیرینی از پشمک و توت فرنگی میداد .. در ملاف سفید و چشم های مشکی مانند مین جی .. و یا دهن مستطیل ای که شبیه تهیونگ بود به حدی زیبا و خوشگل میشد .. موهای مشکی اش شبیحه موهای جیمین و لب های نازک اش که مو از لباس میونشی..
مین جی با ذوق گفت : تهیونگ بچه ما خیلی خوشگله ..
تهیونگ سر بچه را بوسید و از آغوش مین جی گرفت سپس در کنار کوه صورتی کنار تخت گذاشت و آروم کنار مین جی دراز کشید و بدون حرفی به مین جی .. ساکت و آروم و این برای مین جی سوال بود .. با نور زیاد از پنجره .. از رویا بیرون آمد
دخترک آروم پلک از روی هم برداشت دردی را حس نمیکرد و نسبتاً از دیشب کمی خوب شده بود .. با احساس دست مردانه ای روی شکمش به پایین نگاه کرد .. دستش را روی دست تهیونگ گذاشت و آروم روی پهلو چرخید .. تهیونگ به آرامش و نور کمی که از پنجره به صورتش میخورد خواب بود به وجه ای زیبا و دیدنی بود ..
مین جی نرم دستش را روی نیم رخ او کشید صدا بچه ای در گوشش خورد .. یک صدا گریه آرامی .. مین جی تند و با ذوق سمت کنار تخت چرخید و با افکار اینکه الان گهواره صورتی ایستاده باشه .. زل زد .. ولی هیچ ردی ازش نبود .. لبخند دخترک بی حال محو شد و با نگرانی جایش را گرفت .. تند و با ترس تهیونگ را تکون داد : تعیونگ....گهواره نیست بچه نیست ..
مردش با صدا همسرش بیدار شد منگ پلک زد و تند سمت مین جی نگاه کرد .. پلک زد و دید چشمانش را واضح تر کرد ..
مین جی بازم با بغض گفت : اینجا بود گهواره بچه ما ... لحظه ای تهیونگ خشک به مین جی زل زد..چی داشت میگفت .. بچه گهواره صورتی... منگ پلک زد و اولین حرفی که در دهان خشک اش آمد را گفت : راستش خواب دیدی مین جی
پارت ۲۱۹
مضطرب نگاعش لرزید و تورم گفت : چیزی شده ؟ .. جیمین لبخندی زد سپس دست دخترک را گرفت و آروم گفت : شب بریم بیرون رستوران غذا بخوریم من و تو ..
دخترک لبخندی زد و آروم گفت : باشه بریم جانم ببریم
جیمین اخم کرد : مه باشه برای بعد جان رو بعداً میبریم
دخترک دیگری سخنی نگفت و سری تکون داد تنها با لبخند ..
.........
دخترک با عشق دستش را روی صورت بچه کشید و نرم بوش کشید بوی شیرینی از پشمک و توت فرنگی میداد .. در ملاف سفید و چشم های مشکی مانند مین جی .. و یا دهن مستطیل ای که شبیه تهیونگ بود به حدی زیبا و خوشگل میشد .. موهای مشکی اش شبیحه موهای جیمین و لب های نازک اش که مو از لباس میونشی..
مین جی با ذوق گفت : تهیونگ بچه ما خیلی خوشگله ..
تهیونگ سر بچه را بوسید و از آغوش مین جی گرفت سپس در کنار کوه صورتی کنار تخت گذاشت و آروم کنار مین جی دراز کشید و بدون حرفی به مین جی .. ساکت و آروم و این برای مین جی سوال بود .. با نور زیاد از پنجره .. از رویا بیرون آمد
دخترک آروم پلک از روی هم برداشت دردی را حس نمیکرد و نسبتاً از دیشب کمی خوب شده بود .. با احساس دست مردانه ای روی شکمش به پایین نگاه کرد .. دستش را روی دست تهیونگ گذاشت و آروم روی پهلو چرخید .. تهیونگ به آرامش و نور کمی که از پنجره به صورتش میخورد خواب بود به وجه ای زیبا و دیدنی بود ..
مین جی نرم دستش را روی نیم رخ او کشید صدا بچه ای در گوشش خورد .. یک صدا گریه آرامی .. مین جی تند و با ذوق سمت کنار تخت چرخید و با افکار اینکه الان گهواره صورتی ایستاده باشه .. زل زد .. ولی هیچ ردی ازش نبود .. لبخند دخترک بی حال محو شد و با نگرانی جایش را گرفت .. تند و با ترس تهیونگ را تکون داد : تعیونگ....گهواره نیست بچه نیست ..
مردش با صدا همسرش بیدار شد منگ پلک زد و تند سمت مین جی نگاه کرد .. پلک زد و دید چشمانش را واضح تر کرد ..
مین جی بازم با بغض گفت : اینجا بود گهواره بچه ما ... لحظه ای تهیونگ خشک به مین جی زل زد..چی داشت میگفت .. بچه گهواره صورتی... منگ پلک زد و اولین حرفی که در دهان خشک اش آمد را گفت : راستش خواب دیدی مین جی
- ۶.۱k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط