کابوس عشق فصل۳ پارت۱۶
کابوس عشق فصل۳ پارت۱۶
ادامه: جکی: این.....این دیگه چه نوع آدمیه؟! سوزی: اگه حتی باهات هم ازدواج کنم همون روز اولی ازت جدا میشم چونکه من عمرا با همچین مرد کثیفی و ______ ازدواج کنم. لوکی یه نیشخنده ای زد و گفت: تو.....تو الان به من چی گفتی؟ سوزی:_____. بعدش یه مشت محکمی تو صورت سوزی زد و رفت. وقتی لوکی رفت جکی سریع اومد پیش سوزی. سوزی گونش یکم قرمز شده بود بخاطره اون مشت محکمی که لوکی زده بود. جکی: خ....خانم سوزی شما حالتون خوبه؟ سوزی: آ.....آ.....آره حالم خوبه نگران نباش. بعدش جکی دید که داره یکوچولو از پیشونیش سوزی خون میاد. سریع یه دستمال نمدار اورد و اون رو به پیشونیش مالوند و بعد یه چسب زخمی هم بهش چسبوند. سوزی: ازت ممنونم جکی لبخندی زد و گفت: خواهش میکنم سوزی: کاشکی لوکی هم مثل تو بود. جکی یکم سرخ شد و رفت. جکی رفت تو آشپزخونه که ظرفارو بشوره. سایمون هم کنارش بود و وقتی دید که جکی یکم سرخه بهش گفت: هی رفیق چیزی شده؟ آخه سرخی. جکی: ن...نه حتما بخاطره گرمای هوا. سایمون: هوا به این خنکی کجاش گرمه؟ ببینم نکنه رفته بودی پیش دوست دختره رئیس؟ جکی: ن......ن......نه. سایمون: الکی دروغ نگو من تو رو خییییلی خوب میشناسم. جکی: اه باشه آره پیشش بودم. سایمون: شت....خوب چیکار کردین؟ 😏 جکی: اولن اینطوری بهم نگاه نکنن دومن من فقط داشتم کمکش میکردم. سایمون: چی! کمک یعنی چی؟ جکی: خوب راستش....آقای رئیس و خانم رئیس داشتن با هم دعوا میکردن که آقای رئیس یه مشت خیلی محکمی به خانم رئیس زد و بعد اونجا قایمکی وایساده بودم و بعدش که آقای رئیس رفت منم به خانم رئیس کمک کردم و داشت یکم از پیشونیش خون میومد برای همین به سرش چسب زخم زدم. سایمون: عجب مرتیکه ی کص____ نه نه نه ببخشید ببخشید! جکی: یکم ادب رو رعایت کنی هم بد نیست😐. سایمون: 😑
ادامه: جکی: این.....این دیگه چه نوع آدمیه؟! سوزی: اگه حتی باهات هم ازدواج کنم همون روز اولی ازت جدا میشم چونکه من عمرا با همچین مرد کثیفی و ______ ازدواج کنم. لوکی یه نیشخنده ای زد و گفت: تو.....تو الان به من چی گفتی؟ سوزی:_____. بعدش یه مشت محکمی تو صورت سوزی زد و رفت. وقتی لوکی رفت جکی سریع اومد پیش سوزی. سوزی گونش یکم قرمز شده بود بخاطره اون مشت محکمی که لوکی زده بود. جکی: خ....خانم سوزی شما حالتون خوبه؟ سوزی: آ.....آ.....آره حالم خوبه نگران نباش. بعدش جکی دید که داره یکوچولو از پیشونیش سوزی خون میاد. سریع یه دستمال نمدار اورد و اون رو به پیشونیش مالوند و بعد یه چسب زخمی هم بهش چسبوند. سوزی: ازت ممنونم جکی لبخندی زد و گفت: خواهش میکنم سوزی: کاشکی لوکی هم مثل تو بود. جکی یکم سرخ شد و رفت. جکی رفت تو آشپزخونه که ظرفارو بشوره. سایمون هم کنارش بود و وقتی دید که جکی یکم سرخه بهش گفت: هی رفیق چیزی شده؟ آخه سرخی. جکی: ن...نه حتما بخاطره گرمای هوا. سایمون: هوا به این خنکی کجاش گرمه؟ ببینم نکنه رفته بودی پیش دوست دختره رئیس؟ جکی: ن......ن......نه. سایمون: الکی دروغ نگو من تو رو خییییلی خوب میشناسم. جکی: اه باشه آره پیشش بودم. سایمون: شت....خوب چیکار کردین؟ 😏 جکی: اولن اینطوری بهم نگاه نکنن دومن من فقط داشتم کمکش میکردم. سایمون: چی! کمک یعنی چی؟ جکی: خوب راستش....آقای رئیس و خانم رئیس داشتن با هم دعوا میکردن که آقای رئیس یه مشت خیلی محکمی به خانم رئیس زد و بعد اونجا قایمکی وایساده بودم و بعدش که آقای رئیس رفت منم به خانم رئیس کمک کردم و داشت یکم از پیشونیش خون میومد برای همین به سرش چسب زخم زدم. سایمون: عجب مرتیکه ی کص____ نه نه نه ببخشید ببخشید! جکی: یکم ادب رو رعایت کنی هم بد نیست😐. سایمون: 😑
- ۱۶۳
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط