ازپیرمردی پرسیدند چراناراحتی؟گفت :جا سیگاری ام شکست...گفت

ازپیرمردی پرسیدند چراناراحتی؟گفت :جا سیگاری ام شکست...گفتند:مگرچقدر قیمت داشت؟گفت به قیمتش نیست،*تمام جوانی ام را درآن سوزاندم*
دیدگاه ها (۳)

حرف هایم...دلخوری هایم...وتمام اشک هایم بماند برای بعد...تنه...

پنجره ها کلافی اند ازسنگینی نگاه منتظرم.اگرنمی آیی،اینقدر پن...

یادته میگفتی دوستتون دارم تاابد...حالا درقلبم حک شدی تاابد.....

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

فقط یک سوال ازانسانهای باغیرت وآزاده آیا با قاتل نائب امام ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط