پارت یک
پارت یک
نام: جیسونگ لجباز مین هو عصبی
ویو جیسونگ
رویه نوبل نشسته بودم و تلویزیون میدیدم آبنبات چوبین تو دهنم بود و داشتم و به دعوایه چند هفته پیشم فکر میکردم
ویو سه هفته پیش
مین هو:تو به من دروغ گفتی حرومی تو یه هرزه ای(عربده)
جیسونگ:نه نه اشتباه بوده من ...من
مین هو :تو چی ؟......گمشو تو اتاق نمیخام سورت نحستو ببینم
جیسونگ سریع به سمت پله ها رفت دعواشون اونقدر شدت گرفته بود که حتی خدمتکار ها هم تعجب کرده بودن
وقتی به اتاق رسید نرفت رویه تخت تا گریه کنه
یه راست رفت سمت چمدونش و برداشت بعد رفت ترف کمد لباساش و هر چی لباس داشت رو ریخت تو چمدون لباس هایت زیادی نداشت
در واقع لباس هایش خیلی زیاد بود اما اون های که مین هو براش خریده بود رو برنداشت
لباسش رو عوض کرد یک بالا نافی پوشید و شلوارک که تا زانو هاش بود و خاست بره بیرون در باز شد و مین هو تا اون رو دید نگاه آروم شدش دوباره عصبی شود
ویو مین هو
وایی من چیکار کردم باید عزر خواهی کنم امید وارم منو ببخشه
از پله ها بالا رفتم و به اتاق مشترکم با جیسونگ رسیدم
اما با صحنه ای که دیدم خشمم رو نتونستم فرو کش کنم
ویو من
مین هو با پوزخند و نگاه عصبی آروم به جیسونگ نزدیک میشود جیسونگ اما کاملاً بیخیال دسته چمدونشو گرفت و به سمت در اتاق رفت ولی وقتی میخاست از کنار مین هو رد بشه بازوش اثیر دستمایه بزرگ و پر رگه مین هو شود
مین هو: کجا داری میری عزیزم؟
جیسونگ:لطفاً بهم نگین عزیزم اقایه لی من باید برم
مین هو:کجا باید بری عزیزم؟
مین هو لبخندی بر سورت داشت که اصلن شبیه به لبخند نبود همین جیسونگ رو ترسوند
دوباره میخاست بره که از فشار دست همسرش آخ بلندی گفت
مین هو:لباسات رو عوض کن بعد هرجا میخوای برو
جیسونگ: باشه لباسام رو عوض میکنم و شما هم باید اجازه بدین من برم
مین هو:کجا میخای بری
جیسونگ:از زندگیتون میخام از زندگیتون برم اقا
نام: جیسونگ لجباز مین هو عصبی
ویو جیسونگ
رویه نوبل نشسته بودم و تلویزیون میدیدم آبنبات چوبین تو دهنم بود و داشتم و به دعوایه چند هفته پیشم فکر میکردم
ویو سه هفته پیش
مین هو:تو به من دروغ گفتی حرومی تو یه هرزه ای(عربده)
جیسونگ:نه نه اشتباه بوده من ...من
مین هو :تو چی ؟......گمشو تو اتاق نمیخام سورت نحستو ببینم
جیسونگ سریع به سمت پله ها رفت دعواشون اونقدر شدت گرفته بود که حتی خدمتکار ها هم تعجب کرده بودن
وقتی به اتاق رسید نرفت رویه تخت تا گریه کنه
یه راست رفت سمت چمدونش و برداشت بعد رفت ترف کمد لباساش و هر چی لباس داشت رو ریخت تو چمدون لباس هایت زیادی نداشت
در واقع لباس هایش خیلی زیاد بود اما اون های که مین هو براش خریده بود رو برنداشت
لباسش رو عوض کرد یک بالا نافی پوشید و شلوارک که تا زانو هاش بود و خاست بره بیرون در باز شد و مین هو تا اون رو دید نگاه آروم شدش دوباره عصبی شود
ویو مین هو
وایی من چیکار کردم باید عزر خواهی کنم امید وارم منو ببخشه
از پله ها بالا رفتم و به اتاق مشترکم با جیسونگ رسیدم
اما با صحنه ای که دیدم خشمم رو نتونستم فرو کش کنم
ویو من
مین هو با پوزخند و نگاه عصبی آروم به جیسونگ نزدیک میشود جیسونگ اما کاملاً بیخیال دسته چمدونشو گرفت و به سمت در اتاق رفت ولی وقتی میخاست از کنار مین هو رد بشه بازوش اثیر دستمایه بزرگ و پر رگه مین هو شود
مین هو: کجا داری میری عزیزم؟
جیسونگ:لطفاً بهم نگین عزیزم اقایه لی من باید برم
مین هو:کجا باید بری عزیزم؟
مین هو لبخندی بر سورت داشت که اصلن شبیه به لبخند نبود همین جیسونگ رو ترسوند
دوباره میخاست بره که از فشار دست همسرش آخ بلندی گفت
مین هو:لباسات رو عوض کن بعد هرجا میخوای برو
جیسونگ: باشه لباسام رو عوض میکنم و شما هم باید اجازه بدین من برم
مین هو:کجا میخای بری
جیسونگ:از زندگیتون میخام از زندگیتون برم اقا
- ۲۱۹
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط