دست های هم را گرفته بودیم

دست های هم را گرفته بودیم
تو در شب قدم می زدی،
من در تاریکی . . .
دیدگاه ها (۱)

هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفتیکدم خیال روی توام از نظر نرف...

به چه سوگند دهمتا که بمانی در من ...

تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروبچه اختلاف بزرگی کجا به هم برس...

رسوا منم و گرنه تو صد بار در دلمرفتی وآمدی وکسی را خبر نشد.....

تاریکی های وجودت رو به رخ ما نکش ما اونقدر تو تاریکی بودیم ک...

♦️ما خورشید بودیم اونا تاریکی شب...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط