تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم

تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم
این‌گونه در اسارت و آزاد می‌روم
مثل پرنده‌های رها کرده از قفس
با پای خود به خانه صیاد می‌روم
ِ شیرین من، سفر کن از اینجا که بعد تو
ِ من هم به راه رفته فرهاد می‌روم
ِ چون گرد راه تو ـ که تو در آن نهان شدی
بر خا ک می‌نشینم و بر باد می‌روم
من غرق باورم به تو، اما تو باز هم
تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم
دیدگاه ها (۸)

برایِ قصّه ای که ساختی پایان نیاوردیسلام ای ابر نازا! پس چرا...

ای کاش کسی بود که غمخوار دلم بودماننـد غـزل های خـودم یـارِ ...

از غمم با گل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با قهوه ی یخ‌کرده‌ی فنجا...

هرکسی هرچه دلش خواست بگوید به درک ،من تو را بیشتر از جان خود...

پزشک ما پارت ۳

my black cat

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط