مرا بخاطر خواهی آورد

مرا بخاطر خواهی آورد
روزی که دیگر
گرمی و نور نیست
وقتی که اولین برف زمستانی
پنجره ارغوانی
نگاهت را سفید میکند...
از پشت شیشه ها
بر پیچک های باغچه
خیره می شوی
و در خوابی عمیق
آفتاب را در فراسوی افق
خواهی سرود...
زیباترین حرفایت را به باران بگو
شاید؛
آبستن بوسه ای باشد...
دیدگاه ها (۶)

افق تاریـک،دنیا تـنگ،نومیدی توان فرساست، می دانم!ولیکن ره سپ...

هر بار که به "تو" فکر می کنمیکی از دکمه هایم شل می شود ....ا...

پادشاهی را وزیری عاقل بود از وزارت دست برداشتپادشاه از دگر و...

ﺑﻪ ﺑﻪ، ﭼﻪ ﻧﻤﺎﺯﯼ !ﻓﮑﺮﻡ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻫﺴﺖ ، ﻭﻟﯽ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ ...ﺳﺠﺎﺩﻩ ...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط