𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:18
+باشه مننونم، سارانگ برو اتاقت و لباسات رو عوض کن.....
& چی؟ باشه....
بعد از عوض کردن لباس سارانگ از اتاقش بیرون اومد.....
+ممنونم نارو
*به سلامت برین
&چخبره؟
+بعدا توضیح میدم
رفتین به مدرسه برادرت....
همه با تعجب نگاهتون کردن...
مخصوصا بچه هایی که بخاطر فقیر بودن سارانگ رو مسخره میکردن....
رفتین دفتر مدیر.....
+سلام اقای مدیر
مدیر:سارانگ....و شما؟
+خواهرشم
مدیر: خانم سوجین؟
+بله خودمم
مدیر:برای چی اومدین؟
+اومدم پرونده سارانگ رو بگیرم
مدیر: پروندهش رو بگیرین؟(تعجب)
تعجب کرد....
حقم داشت، هیچ جا بدون کمک به مدرسه و پول بچه ای رو قبول نمیکردن.....
مدیر: ب...باشه حتما
+ممنونم
بعد از گرفتن پرونده رفتین عمارت و توی راه همه چیز رو البته اگر قسمت هایی رو فاکتور بگیریم براش تعریف کردین....
𝘱𝘢𝘳𝘵:18
+باشه مننونم، سارانگ برو اتاقت و لباسات رو عوض کن.....
& چی؟ باشه....
بعد از عوض کردن لباس سارانگ از اتاقش بیرون اومد.....
+ممنونم نارو
*به سلامت برین
&چخبره؟
+بعدا توضیح میدم
رفتین به مدرسه برادرت....
همه با تعجب نگاهتون کردن...
مخصوصا بچه هایی که بخاطر فقیر بودن سارانگ رو مسخره میکردن....
رفتین دفتر مدیر.....
+سلام اقای مدیر
مدیر:سارانگ....و شما؟
+خواهرشم
مدیر: خانم سوجین؟
+بله خودمم
مدیر:برای چی اومدین؟
+اومدم پرونده سارانگ رو بگیرم
مدیر: پروندهش رو بگیرین؟(تعجب)
تعجب کرد....
حقم داشت، هیچ جا بدون کمک به مدرسه و پول بچه ای رو قبول نمیکردن.....
مدیر: ب...باشه حتما
+ممنونم
بعد از گرفتن پرونده رفتین عمارت و توی راه همه چیز رو البته اگر قسمت هایی رو فاکتور بگیریم براش تعریف کردین....
- ۱۴۹
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط