تا نشویید به می دفتر دانایی را

تا نشویید به می دفتر دانایی را
نتوان پای زدن عالم رسوایی را
آنکه سر باخت به صحرای هوس می داند
که چه سوداست به سر این سر سودایی را
سر نوشت ازلی بود که داغ غم عشق
جای دادند به دل لاله صحرایی را
برو از گوشه نشینان خرابات بپرس
لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را
دیدگاه ها (۱)

Maryamای طبیبِ این دل شیدایی‌ام! حالی بپرسای دلیل اینهمه رسو...

یار بی پرده کمر بست به رسوایی ماما تماشایی او ، خلق تماشایی ...

یار بی پرده کمر بست به رسوایی ماما تماشایی او ، خلق تماشایی ...

خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمارآیم به در صومعه زاهد دین دار...

۳۱ شهریور آغاز هفته دفاع مقدس _____________________________...

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک عشق گاهی رویش برگ است د...

شاعره رحیم جان شاعر تاجیکستانی

مظاهر شهامت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط