گذاشتم قلبم سقوط کنه ,

گذاشتم قلبم سقوط کنه ,
و در حالی که داشت سقوط میکرد تو بلند شدی تا فتحش کنی.....
همه جا تاریک بود و من به اخر خط رسیده بودم ,
تا اینکه تو منو بوسیدی و نجاتم دادی.....
دستهای من قوی ان ,
اما زانوانم اونقدر قوی نبودن ,
تا بتونم توی اغوشت محکم باشم و به پات نیفتم......

اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم ,
هیچوقت نمیدونستم هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود......
هیچوقت راست نبود......
و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای.........
همیشه برنده ای.....
اما من باران رو به آتش کشیدم ,
و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم.....
بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکنم ,
چون من شنیدم!باران داشت اسم تو رو فریاد میزد.......
اسم تو......
وقتی با تو ام ,
میتونستم اونجا بمونم و چشمامو ببندم ,
و برای همیشه تو رو کنار خودم احساس کنم......
من و تو با هم هستیم و هیچ چیز بهتر از این نیست ,

من باران رو به آتش کشیدم ,
و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم......
اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم ,
چون میدونستم این آخرین بار بود.....
آخرین بار.....
بعضی موقع ها وقتی بیدار میشم و می فهمم پیش در خوابم برده ,
حالا که رفتی باید منتظرت باشم......
حتی حالا که این عشق تموم شده ,
نمی تونم دنبالت نگردم.....
دیدگاه ها (۴۳)

سلام.... بچه ها روl سیاهه.... شرمنده ام ازتون... بخدا من تصم...

با تمام دردهایش.... با تمام دشواری هایش.... با ت...

هنوز با صدات دلم میلرزه.... هنوز وقتی میخندی غرق خاطرات گذش...

بارالهی...! بارگناهانم زیاداست و من بنده نالایق تو هستم.......

💢 جاش راشینگ، صاحب یکی از این سرگذشت‌های عجیبه🔸️ سال‌ها تفنگ...

دنیادیده!:📌 چه آدم‌های عجیبی تو دنیا زندگی می‌کنند!چه سرنوشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط