ای کاش که در باز شود روی تو باشد

ای کاش که در باز شود , روی تو باشد
گل هم به لبت هم سر گیسوی تو باشد
ای کاش نشانی زتو در خانه بیابم
هر گوشه این خانه بوی تو باشد
ای کاش که با معجزه ای جان به تن آید
این معجزه از سحر و ز جادوی تو باشد
حل کرده مرا گرمی آغوش تو در خود
آندم که مرا حلقه ی بازوی تو باشد
شیرینی و قند است مرا نیش زبانت
وقتی که مرا بوسه به کندوی تو باشد
هر رهگذری عاقبتش سر به هوایست
آنگه که تو باشی و گذر کوی تو باشد
من سجده طولانی ام از برکت عشق است
وقتی که مرا قبله فقط سوی توباشد
آن تیر خلاصی که به چشمی زده بر من
شیرین و گواراست ز ابروی تو باشد
دربست غزل مال خودت سهم کسی نیست
خوشبخت هر آن کس که غزل گوی تو باشد
دیدگاه ها (۶)

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

ای نوش داروی دلمجامی دگر، کامی دگر، شامی دگر پیشم بمانروح من...

تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی استو عطرِ نابِ حضورش، نفس کش...

در طلبت روان شدم غنچه و باغبان شدمرخ بنمای جان جان،بی تو چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط