پارت ششم

پارت ششم

+ا/ت بخاطر خواستگاری اینجوری نمیکنه هتما از من میترسه اما چراا داشت میدوید تو جنگل منم سمتش رفتم اما یه فکری داشتم سوار ماشین شدم تو جنگل از روبروش در اومدم بغلش کردم
_حق ولم کن حق میزدم به سینش
+هیشششش اروم باش یهویی همجا آروم شد نگاه کردم دیدم ا/ت بیهوش شده سری بردمش خونه دکتر شخصیمو خبر کردم


ادامه پارت بعد.

درخماری بمانید حیحی🗿

شرط
5کامنت
10لایک
دیدگاه ها (۱۳)

پارت هفتم1 سال بعدا/ت ویو_بلخره تونستم از کوک فرار کنم _یزوز...

پارت هشتم_اون اون اون کوک کوک بود+ا/ت_کو...کو.....ک کوک_چرا ...

حوصلم پوکیدههه🗿🗿

همایتتتت💜🫂 همه پستام لایک کردی تنکسسسس💜💜🫂

پارت³⁵جیمین بعد اون اتفاق همش داشتم خودمو سرزنش میکردم هنوز ...

اعتماد پارت|۷۴|

ازدواج اجباری پارت ۸ته: ات ببین ما باید برای اینکه کسی نتونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط