پارت

پارت ۱۲
-*"...ساعت ۱۲ شب. اسکله ۱۴ خودتو آماده کن آسوکا چان قراره کثیف باشه" تا وقتی خواندن نامه کوتاه کویو سان را تمام نکردم متوجه اخم خفیفی نمی‌شوم که روی پیشانی‌ام جا خوش کرده. با تکان سر مرد را که ظاهراً یکی از زیر دست های کویو سان است مرخص می کنم و بر می‌گردم سر پرونده هایم اما فکرم هنوز درگیر است موری گفته بود ماموریتی برایم دارد اما نگفته بود در آن باید با یکی از ۵ مدیر پرت مافیا همکاری کنم. مگر این ماموریت چقدر قرار است سخت باشد؟ لعنت به موری الان حتما داره به من می‌خنده و از اینکه منو بی‌خبر از همه چیز نگه داشته لذت می‌بره*
+نمی‌خوای بگی چی‌نوشته؟
-*به خودم میایم و بدون اینکه سرم را بالا بیاورم می‌گویم*ماموریت
÷من و این بانداژی هم باید بیاییم؟
+به کی‌ گفتی...
-آره
+ کی میریم؟
-۱۲شب
÷یکم دیر نیست؟
+*با شیطنت می پرسم* چی شده؟ ترسیدی کله پرتقا...
-*قبل از اینکه دوباره دعوایشان شروع شود می‌گویم* نه، مافیا توی شب کار می‌کنه، پس نه دیر نیست.
+قراره چی کار کنیم؟
-سوال شما بچه ها تموم نمیشه؟
÷ آسوکا سان من بچه نیستم
-*بلاخره سرم را از روی کاغذ ها بالا می‌آوارم. چالشی در صدایم می‌خزد* اوه جدا‍‍؟
+ *به چویا اشاره می کنم* شاید اون بچه باشه اما...
-*به طرز خنده داری به سر تا پای خودش اشاره می‌کند*
+ ...من ۱۵ سالمه، اساساً دیگه بچه حساب نمیشم
÷ من هم سن خودتم بانداژی!
+*به قدش اشاره می کنم*فعک نکنما، کوچیک تر از این چیزا به نظر میرسی...
- خب اگه جفتتون دیگه بچه نیستید با رفتارتون نشون بدید *قیافه هر دو شون یه لحظه وا می‌ره اما زود خودشونو جمع می کنن*
+باشه
÷باشه
-خوبه حالا برید و پشت میزاتون بشینید *چند لحظه بعد صدای چویا مردد دوباره بلند می شود*
÷آسوکا سان، من کجا باید بشینم؟
-*یادم می‌افتد چویا هنوز میزی برای خودش ندارد. اول به چویا نگاه می کنم، بعد به میز دازای و بعد به صندلی ای که گوشه دفترم است. انگار که فهمیده باشد چه در سر دارم*
÷لطفا آسوکا سان نهه! نمی‌خوام بیش این بانداژی بشینم!
-هه از خداتم باشه
+چاره ای نداری بعدا میگم برات یه میز بیارن *با بی میلی صندلی گوشه دفتر را بر می‌دارد و کنار صندلی دازای می‌گذارد. من هم بر می‌گردم سر کارم. هر از گاهی دوباره بحثشان می‌گیرد اما بی‌خیال جدا کردنشان می شوم*

فلش بک، شب، ماموریت

-*ظاهراً زود تر از کویو سان و افرادش رسیدیم*
÷*ژاکتم را محکم دور خودم می‌پیچم. با باد سردی که می‌وزد دوباره می‌لرزم* لعنتی، چرا امشب انقدر سرده؟ صبح که هوا خوب بود
+سعی نکن قایمش کنی که داری از ترس به خودت می لرزی پرتقال این بهانه های افتضاحت شرم آوره *با تأسف سر تکان می دهم*
÷خفه شو دازای
+*با صدای آسوکا ساکت می‌شویم*
+دیر کردید کویو سان ...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱- بلههه؟؟؟&همون که شنیدی- اما موری سانن&بیخیال آسوکا ...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

عشقی در مافیا ( پارت اول )

عشقی در مافیا ( پارت ششم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط