پارت
پارت 𝟭𝟴
#اشتباه_بزرگ
مادر تهیونگ: شب پیش اون میمونی
تهیونگ: یعنی چی
مادر تهیونگ: شاید عروس آیندم شد
تهیونگ: من نمیخام اون عروس ایندت شه
مادر تهیونگ: چی
تهیونگ: هیچی
مادر ات: راستی امروز رفته بودیم پارک که یهوی مادر ات حالش بد میشه رفته بود دکتر گفته بودن سرطان داره
تهیونگ: خوب
مادر تهیونگ: بهش بگو
تهیونگ: من بگم
مادر تهیونگ: اره
تهیونگ:باش
#رسیدن_خونه
ات: حالا میتونی بر خونتون ممنون که کمکم کردی
تهیونگ: خواهش میکنم راستی مامانت سرطان داره بعد الانم بیمارستانه ولی نگران نباش مادرم پیششه
ات: چی میگی
تهیونگ: نفهمیدی
ات: میدونستم ولی خبر بد رو اینجوری نمیدن
تهیونگ: میدونی که مامانت مریضه
ات: بله
ادامه داره
#اشتباه_بزرگ
مادر تهیونگ: شب پیش اون میمونی
تهیونگ: یعنی چی
مادر تهیونگ: شاید عروس آیندم شد
تهیونگ: من نمیخام اون عروس ایندت شه
مادر تهیونگ: چی
تهیونگ: هیچی
مادر ات: راستی امروز رفته بودیم پارک که یهوی مادر ات حالش بد میشه رفته بود دکتر گفته بودن سرطان داره
تهیونگ: خوب
مادر تهیونگ: بهش بگو
تهیونگ: من بگم
مادر تهیونگ: اره
تهیونگ:باش
#رسیدن_خونه
ات: حالا میتونی بر خونتون ممنون که کمکم کردی
تهیونگ: خواهش میکنم راستی مامانت سرطان داره بعد الانم بیمارستانه ولی نگران نباش مادرم پیششه
ات: چی میگی
تهیونگ: نفهمیدی
ات: میدونستم ولی خبر بد رو اینجوری نمیدن
تهیونگ: میدونی که مامانت مریضه
ات: بله
ادامه داره
- ۲۰۶
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط