ویو: ویکتور

ویو: ویکتور

چشم‌هام رو باز کردم.

دست‌هام بسته بود و توی یه اتاق ناآشنا نشسته بودم.

چند قدم اون‌طرف‌تر، صدای یکی از مردها اومد:

ناشناس:
دخترت الان دست ماست.

سرم رو بالا آوردم.

* ات...؟

ناشناس:
اگه جونگ‌کوک بخواد پیداتون کنه، باید سریع‌تر از چیزی که فکر می‌کنه عمل کنه.

نگاهم رو پایین انداختم.

* به ات دست نزنید...

مرد بدون جواب از اتاق خارج شد.

در قفل شد.

ویکتور برای اولین بار فهمید که این بار، هدف فقط خودش نیست...

این برای اینکه از وضعیت ویکتور خبر داشته باشید🌷

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁸ویو: اتچشم‌هام رو به‌آرومی باز ک...

بانو‌هاممم 🛐💜چت ناشناس داریممممم🌷👈🏻👉🏻🎀https://abzarek.ir/ser...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط