ای همسفر قرار تو باورنکردنیست

ای همسفر قرار تو باورنکردنیست

من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست



با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست



بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باورنکردنیست



در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باورنکردنیست



من را بببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست



#



آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند

چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند



مهمان شام بودم و بر میزبانیم

یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند



جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی

بر زخم های واشده مرهم نذاشتند



دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است

وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند



دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد

در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
دیدگاه ها (۱)

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود این چهل روز کم از غصهٔ چل س...

امان از دل زينب(س) آنكس كه مارا نورُ كُم واحد نوشته آب و گ...

اگر چه پای فراق تو پیر‌تر گشتم مرا ببخش عزیزم که زنده برگشت...

من کشته ی اشکم که تو را یار بسازم تا گریه کنی واژه ی غمخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط