You are paying back karma پارت²⁰
You are paying back karma پارت²⁰
آلفا اون صحنه رو دید..
امگاش روی تخت بیهوش افتاده و خون از سوراخش میچکه که به نشونه پارگی پردشه ولی یه چیزی اشتباه بود
اون مایع بی رنگ که از سوراخ امگاش همراه با خون میچکید
این اتفاق نباید میوفتاد..نمیتونست باور کنه
امگا رو برآید بقل کرد و به سمت حموم برد..وان رو پر از آب گرم کرد و وارد وان شد و امگاش رو روی پاش گذاشت و سرشو به سینه اش تکیه داد..امگا با صدای آرومی لب زد
جیمین: بگو ی..یونگی بیاد...تو گرگ بدی هستی.
یونگی: جیمین..منم!
امگا سریعا دوباره بغض کرد و لب زد
جیمین: ی..یونگی هق هق...میخاستم فرار کنم ولی ا..اون هقق هق موهامو کشیدد! هققق خیلی درد داشتت..ب..بعد بزور باهام هقق هققق سکس کرد..تازه د..دوباره هققق کامشووو ریخت تومم هقققق هقق..اگه هیونگ بفهمه..هقق خیلی عصبانی میشه هق هقق
یونگی: دوبار!
با صدای بلندی گفت
جیمین: داد نزننن هققق
یونگی: ببخشید..جیمین...شاید یه فرصت باشه
آلفا آروم انگشتشو وارد سوراخ امگا کرد و سعی کرد کامشو بشوره و تا حدودی موفق شد
جیمین: حالا چیکار کنمم؟هققق
یونگی: هیسسس گریه نکن..اگه حامله هم بشی نمیزارم سقطش کنی...شده جلوی یه دنیا وایستم نمیزارم!
جیمین: جونگ کوک هیونگ..
یونگی: تا وقتی که عروسی تموم بشه تحمل کن..بعدش همه چیو بسپار به من!
ولی کسی چه میدونه؟ شاید قرار نیست انقدر راحت باشه..
آلفا اون صحنه رو دید..
امگاش روی تخت بیهوش افتاده و خون از سوراخش میچکه که به نشونه پارگی پردشه ولی یه چیزی اشتباه بود
اون مایع بی رنگ که از سوراخ امگاش همراه با خون میچکید
این اتفاق نباید میوفتاد..نمیتونست باور کنه
امگا رو برآید بقل کرد و به سمت حموم برد..وان رو پر از آب گرم کرد و وارد وان شد و امگاش رو روی پاش گذاشت و سرشو به سینه اش تکیه داد..امگا با صدای آرومی لب زد
جیمین: بگو ی..یونگی بیاد...تو گرگ بدی هستی.
یونگی: جیمین..منم!
امگا سریعا دوباره بغض کرد و لب زد
جیمین: ی..یونگی هق هق...میخاستم فرار کنم ولی ا..اون هقق هق موهامو کشیدد! هققق خیلی درد داشتت..ب..بعد بزور باهام هقق هققق سکس کرد..تازه د..دوباره هققق کامشووو ریخت تومم هقققق هقق..اگه هیونگ بفهمه..هقق خیلی عصبانی میشه هق هقق
یونگی: دوبار!
با صدای بلندی گفت
جیمین: داد نزننن هققق
یونگی: ببخشید..جیمین...شاید یه فرصت باشه
آلفا آروم انگشتشو وارد سوراخ امگا کرد و سعی کرد کامشو بشوره و تا حدودی موفق شد
جیمین: حالا چیکار کنمم؟هققق
یونگی: هیسسس گریه نکن..اگه حامله هم بشی نمیزارم سقطش کنی...شده جلوی یه دنیا وایستم نمیزارم!
جیمین: جونگ کوک هیونگ..
یونگی: تا وقتی که عروسی تموم بشه تحمل کن..بعدش همه چیو بسپار به من!
ولی کسی چه میدونه؟ شاید قرار نیست انقدر راحت باشه..
- ۳۸۱
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط