امشب از اسمان دیده تو

امشب از اسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می بارد
درسکوت سپید کاغدها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعردیوانه ی تب الودم
شرمگین ازشیار خواهش ها
پیکرم را دوباره می سوزاند
عطش جاودان اتش ها
اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایانی دگرنیندیشم
زیرا همین دوست داشتن هاست ، که زیباست
دیدگاه ها (۱)

...

عروسک‌قصه من«««««««»»»»»»» داریوش عروسک قصه من گهواره خوابت ...

هَـــر کِـــه مَـــرا دیــد ...تـــو رانِفـــرین کـــرد ...و...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط