از استخوان مرغان عاشق, قلم ساختم و از اشک عاشقان جوهری ته

از استخوان مرغان عاشق, قلم ساختم و از اشک عاشقان جوهری تهیه کردم و برروی برگان پاییزی شروع کردم به نوشتن.
ناگهان بادی وزید و تمام نوشته هایم را برد و تنها کلمه ای که باقی ماند این بود:
(" دوستت دارم")
دیدگاه ها (۱)

"درد عاشقی"عاشقی دردی است که بی آن نه من نه تو و نه هیچ انسا...

Ali.rahemi

تفاوت عشق ودوستییک روز عشق از "دوستی" پرسید: تفاوت من و تو د...

ای کاشای کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید: عشق,غرور و دروغ.تا ...

پژواگ در دنیا بی صدا

پارت شش

« You left too soon »Part ۴وقتی حرفش تمام شد جونگ کوک سرش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط