I loved be angel
I loved be angel
PART 40
اسلاید اول . لباس تهیونگ
اسلاید دوم. لباس ا/ت
تهیونگ . ساعت ۱ شب برگشتم خونه و برخلاف همیشه همه عجیب شده بودن انگار داشتن دنبال چیزی میگشتن که تا منو دیدن خشکشون زد....
تهیونگ. چیکار دارید میکنید؟...سرد و جدی
بادیگارد . قربان...( استرس
تهیونگ. ابرو بالا انداخت یعنی بگو چی شده
بادیگارد. قربان.....اون...اون دختره ......فرار کرده....( با ترس
تهیونگ. چی گفتیی؟...پس شما ها اینجا چه غلطی میکردین هاا؟ نکنه دکوری گذاشتمتون اینجا ؟
بادیگارد. ب...ببخشید قربان..ما...( تهیونگ پرید وسط حرفش
تهیونگ. شما چیی؟...یه مشت بی عرضه که نمیتونن از یه دختر محافظت کنن؟....(.عصبی
تهیونگ عصبی موهاشو عقب داد و غرید ... کی فرار کرد؟
بادیگارد. مطمن نیستیم قربان ولی فکر کنیم ۱ ساعتی بشه که....( حرفش کامل نشده بود که یه تیر تو گوشش خالی شد و افتاد
تهیونگ. شماهااا اگه نمیخاین همین بلا رو سرتون بیاریم گمشین پیداش کنید..... ( داد
تهیونگ. عصبی رفت سمت ماشینش و نشست و رفت دنبال ا/ت بگرده....پیدات کنم بلایی سرت میارم که دفعه بد جرعت نکنی از جات جوم بخوریی....( زیر لب و عصبی
ا/ت. تقریبا دور شده بودم و به یه سوپر مارکت رسیدم و از فروشنده خواهش کردم تا زنگ بزنم و گوشیش رو گرفتم ..
سونگبین. هنوز داشتم فیلم دوربین ها برای هزارمین بار چک میکردم که گوشیم با یه شماره ناشناس زنگ خورد ...
سونگبین . بله ؟
ا/ت. داداش....سونگبین....زود بیا به این آدرسی که میگمم
سونگبین. ا/ت ....تویی؟...( بلند شد
ا/ت. اره داداش خودمم.....لطفا سریع به این آدرس بیا...اصلا وقت نیستت
سونگبین .باشه باشه....بگو کجایی؟
ا/ت. (از صاحب سوپر مارکت آدرس رو پرسید و گفت) .....فقط زود بیا
سونگبین. باشه باشه....همونجا بمون الان میاممم....( دویید بیرون فورا به سمت آدرس رفت
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
#فیک.
PART 40
اسلاید اول . لباس تهیونگ
اسلاید دوم. لباس ا/ت
تهیونگ . ساعت ۱ شب برگشتم خونه و برخلاف همیشه همه عجیب شده بودن انگار داشتن دنبال چیزی میگشتن که تا منو دیدن خشکشون زد....
تهیونگ. چیکار دارید میکنید؟...سرد و جدی
بادیگارد . قربان...( استرس
تهیونگ. ابرو بالا انداخت یعنی بگو چی شده
بادیگارد. قربان.....اون...اون دختره ......فرار کرده....( با ترس
تهیونگ. چی گفتیی؟...پس شما ها اینجا چه غلطی میکردین هاا؟ نکنه دکوری گذاشتمتون اینجا ؟
بادیگارد. ب...ببخشید قربان..ما...( تهیونگ پرید وسط حرفش
تهیونگ. شما چیی؟...یه مشت بی عرضه که نمیتونن از یه دختر محافظت کنن؟....(.عصبی
تهیونگ عصبی موهاشو عقب داد و غرید ... کی فرار کرد؟
بادیگارد. مطمن نیستیم قربان ولی فکر کنیم ۱ ساعتی بشه که....( حرفش کامل نشده بود که یه تیر تو گوشش خالی شد و افتاد
تهیونگ. شماهااا اگه نمیخاین همین بلا رو سرتون بیاریم گمشین پیداش کنید..... ( داد
تهیونگ. عصبی رفت سمت ماشینش و نشست و رفت دنبال ا/ت بگرده....پیدات کنم بلایی سرت میارم که دفعه بد جرعت نکنی از جات جوم بخوریی....( زیر لب و عصبی
ا/ت. تقریبا دور شده بودم و به یه سوپر مارکت رسیدم و از فروشنده خواهش کردم تا زنگ بزنم و گوشیش رو گرفتم ..
سونگبین. هنوز داشتم فیلم دوربین ها برای هزارمین بار چک میکردم که گوشیم با یه شماره ناشناس زنگ خورد ...
سونگبین . بله ؟
ا/ت. داداش....سونگبین....زود بیا به این آدرسی که میگمم
سونگبین. ا/ت ....تویی؟...( بلند شد
ا/ت. اره داداش خودمم.....لطفا سریع به این آدرس بیا...اصلا وقت نیستت
سونگبین .باشه باشه....بگو کجایی؟
ا/ت. (از صاحب سوپر مارکت آدرس رو پرسید و گفت) .....فقط زود بیا
سونگبین. باشه باشه....همونجا بمون الان میاممم....( دویید بیرون فورا به سمت آدرس رفت
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
#فیک.
- ۶۳۱
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط