لره داشت واسه دوستش

لره داشت واسه دوستش
خاطره تعریف میکرد میگفت:
رفته بودم جنگل
یه خرس افتاده بود دنبالم
هی من میدویدم
هی اون لیز میخورد.

دوستش میگه :
از ترس نریدی به خودت؟

لره میگه :
پس فکر کردی خرسه روی چی لیز میخورد؟!
دیدگاه ها (۳)

حیوون خوونگی فقط مورچه!! سروصدا نمیکنن ،جیش نمی کنن، رسیدگی ...

رفتنی میرود . . . . . . . . . . فقط کافیه یکم شل کنی وجدانن ...

❇ دآنآیی رآ پرسیدند،،چه وقت برآی،ازدوآج پآیدآر منآسب است؟؟؟؟...

ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻮﻩ !!!!!! . . . . . . .ﻟﺒﻪ ﭘﺮﺗﮕﺎﻩ ﭘﺎﺵ ﻟﯿ...

مهمونی پارت ۴۲

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

سناریو بی تی اس درخواستی

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

You are paying back karma پارت³⁹¹⁴:⁰⁹ سئول «⁵سال بعد» سومین ...

شب التیام.

چندپارتی تهیونگ

سناریو درخواستی از شما بلوبریا عزیزم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط