when silence became scream p5

جوپ اما فقط به او نگاه می‌کرد.آن نگاه، نگاه کسی نبود که از اجرا خوشش آمده باشد.نگاه کسی بود که چیزی دیده و همان لحظه شروع کرده به حساب‌وکتاب.
«اهنگ دوم. بدون آمادگی قبلی.»
جوپ گفت.
یونا فقط گفت:
«باشه.»
آهنگ عوض شد.بیت سخت‌تر بود.سبک متفاوت.اما یونا بعد از یک مکث کوتاه، خودش را با آن تنظیم کرد. نه بی‌نقص، اما با سرعتی که نشان می‌داد ذهنش در لحظه می‌جنگد، نمی‌ترسد.وقتی تمام شد، جوپ انگشتانش را روی میز زد.
«تو یا خیلی بااستعدادی… یا خیلی خوب یاد گرفتی چطور خودتو پنهان کنی.»
برای اولین بار، نگاه یونا مستقیم‌تر شد.
«تفاوتش مهمه؟»
یکی از داورها سرفه کرد.جوپ لبخند زد.
«بله. برای من مهمه.»
یونا جواب نداد.جوپ پوشه را بست.
«برو بیرون. نتیجه اعلام می‌شه.»
یونا تعظیم کوتاهی کرد و برگشت.وقتی از در خارج شد، تازه نفس عمیقی کشید.او نمی‌دانست پشت آن در بسته، یک مرد به بقیه گفته بود:
«این دختر دردسر می‌شه.»
و یکی از داورها پرسیده بود:
«منظورتون خوبه یا بد؟»
و جوپ بدون اینکه لبخندش را از دست بدهد، جواب داده بود:
«بستگی داره چقدر خوب بشه.»ساعتی بعد، راهروها شلوغ‌تر شده بودند. اسامی بعضی‌ها اعلام شده بود، بعضی‌ها با خوشحالی گریه می‌کردند، بعضی‌ها با صورت‌های رنگ‌پریده سالن را ترک می‌کردند، بعضی‌ها هنوز امیدوار بودند.یونا کنار دستگاه آب ایستاده بود و به لیوان کاغذی دست نزده بود.روی دیوار روبه‌رو، بازتاب مبهم خودش را در شیشه می‌دید.
خسته.
آرام.
بی‌پناه.
اما نشکسته.
«پارک یونا؟»
او برگشت.
کارمند جوانی پوشه‌ای در دست داشت.
«لطفاً بیاید دفتر بخش تمرین.»
چند نگاه به سمتش برگشت.
کنجکاو.
حسود.
بدبین.
یونا دنبال کارمند راه افتاد.راهروها یکی‌یکی خلوت‌تر شدند. صدای تمرین از اتاق‌های مختلف می‌آمد. بوی چوب، کابل، تهویه‌ی سرد و استرس در همه‌جا پخش بود.وقتی به اتاق رسیدند، کارمند در را باز کرد.
«بفرمایید.»
داخل، سه نفر پشت میز نشسته بودند.
یکی از آنها همان داور سالن تست بود.
کنارش مدیر تمرین.
و در رأس میز، دوباره جوپ.یونا وارد شد و ایستاد.مدیر تمرین لبخند رسمی زد.
«تبریک می‌گم. از امروز به‌عنوان کارآموز پذیرفته شدی.»
هیچ تغییری در چهره‌ی یونا دیده نشد.فقط انگشتانش روی بند کیف، یک لحظه محکم‌تر شد.
جوپ ادامه داد:
«اما اشتباه نکن. قبولی، پایان راه نیست. تازه شروعشه. اینجا یا دوام میاری… یا له می‌شی.»
سکوت.
«می‌تونی زیر فشار کار کنی؟»
«بله.»
«می‌تونی از نو ساخته بشی؟»
«اگر لازم باشه.»
چشم‌های جوپ کمی باریک شد.
«می‌تونی اطاعت کنی؟»
برای اولین بار، مکث یونا کمی طولانی شد.
نه آن‌قدر که توهین حساب شود.
دیدگاه ها (۰)

when silence became a scream p6

when silence became scream p4

when silence became scream p3

«نفر بعدی!»صدای کارمند پذیرش از داخل سالن پیچید و چند نفر هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط