شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟

خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا

غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟

رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟


ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا


نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا
دیدگاه ها (۵)

من از بوئیدن گل های شمعدانینویدی تازه میگیرمبه من آموخت که د...

ﻳﮏ ﺭﻭﺡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻬــﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ... ﺑــــــــــﺮﮔﺮﺩ...ﻳﮏ...

پاکتی حال و هوایم را برایت پست کردم یک سبد از گریه هایم را ...

وقتی با مشکلات روبرو میشویم ، به خدا میگوییم چرا من ؟ اما زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط