من همونم که بهت نزدیکترینم

من همونم که بهت نزدیکترینم
ولی نه اونی که خیالت تصورترینم

من همونم که در غربتم و غم و غصه‌م بیشماره
اونی که دردلش تنهاترینه، حتی سایه شم خیلی تاره

این منم که خوبیام‌و کسی هرگز نشناخته
اون که در راه خود همه‌ی هستی‌شو باخته

هیچ رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر نبود
چونکه ادعای هر رفاقت واسه من زودگذر بود

هر گاه با زمزمه‌ی عشق روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه‌ی دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می‌ترسید
همه‌ی هراس و ترسش به دروغش نمی‌ارزید

چه اثر از این صداقت، چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

حالا که دیگه جز آه نمانده بس غایت
همون عطرو بوی عشق تو مرا کفایت

/ سعید
دیدگاه ها (۵)

تو این فکر بودم که با هر بهونه شایدبتونم آسمون‌و بیارم تو خ...

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ ...

شب آشیان شب‌زده، چکاوک شکسته‌پر رسیده‌ام به ناکجا، مرا به خ...

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط