یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p¹³
تلفنو قطع کردم

به سمت کمد لباس رفتم و یه لباس راحتی برداشتم

رفتم سمتش و زیپ لباسش رو پایین کشیدم

لباسشو درآوردم

فقط با یه سو*تین جلوم بود

چقدر پوستش سفیده

سرمو تکون دادم که از فکر سی*نه های سفیدش در بیام

لباسو تنش کردم و روش پتو کشیدم و گذاشتم بخوابه

"ویو بعد از ظهر"

+مامان توروخدا

(مامان کوک:م.ک
بابای کوک:ب.ک)

م.ک:تو باید با یونا ازدواج کنی

&اوپا مگه من چه ایرادی دارم

+هزارتا

&خب یکیش رو بگو

+هرزه بودنت(پوزخند)

ب.ک:خب دوست نداره با یونا ازدواج کنه دیگه

م.ک:یعنی چی؟مگه اختیارش دست خودشه

+اره دست خودمه ۲۸ سالمه

م.ک:۲۸ سالته ولی مغزت عین یه بچه ۵ سالس

+بهتون میگم

م.ک:همین الان وگرنه از ارث محرومت میکنم

+به درک

مامانم و بابام رفتن که یونا نگاهایی بهم مینداخت

دوباره گوشیم زنگ خورد

+دیگه کدوم عوضی میخواد برینه به مغزم(داد)

پهلوی:منم

+(سلام بهانه قشنگم برای زندگی آره بازم منم همون دیوونه همیشگی)

+ببخشید آقا نفهمیدم شمایین

پهلوی:ایرادی نداره

+کاری نداشتین؟

پهلوی:آره...میدونم میتونی ولی باید جیهوپ رو بکشی

+بکشم؟برای چی؟

پهلوی:رتبش ازت بالا زده...احتمال داره بیشترم بشه

+اوکیه کی خلاصش کنم؟

پهلوی:نمیدونم...اصلا همین الان

+چشم حتما

گوشیو قطع کردم

باید اونو میکشتم

ولی چطوری؟

+بادیگاردددد

بادیگارد:بله؟

+نیرو آماده کنید برین عمارت هوسوک

بادیگارد:برای چی؟

+بیارینش زیرزمین عمارت برای شکنجه و کشتنش

بادیگارد:چشم
دیدگاه ها (۳۱)

سلامممم فداتون بشمممم★★★خوبین؟🌚ببخشید این چند وقت اذیتتون کر...

سلامممم خوبیننننننن؟★★★خواستم جواب این سوالارو بدمممم¹اولی ا...

یادگاری از عشقp¹²_منظورش از بادیگارد چیه؟=نگاه کن عزیزم من ی...

یادگاری از عشقp¹¹"ویو صبح"ویو کوک"چشمام رو باز کردم که دیدم ...

Forced marriagePart1به سمت اداره رفتم +لونا این مدارک ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط