مثل نامه ای ولی

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
جعبه ی جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ، ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی

من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری

آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابر هم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم

شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من ، کنار او ، ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شویv

عرفان نظرآهاری
از کتاب "چای با طعم خدا"
دیدگاه ها (۱)

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮔﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻮﺭ ﻭ ﮐﻔﻦ ...

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺳﺮﻣﺎﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯼﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﮐﺘﺮﮐﻪ ﻣﯽ ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق راز داری! کو دل پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط