گاهی آدم نیاز دارد نفهمد ...

گاهی آدم نیاز دارد نفهمد ...
نیاز دارد میانِ کوچه های علی چپ لِی لِی بازی کند ...
نیاز دارد بستنی قیفی بخرد ، و بدون مراعات و ترس از قضاوتها ، لیس بزند ...
یا گاهی روی جدول های کنار خیابان راه برود ...
آدم نیاز دارد گاهی سر به هوا باشد ...
بلند بلند بخندد ...
تا بغضش گرفت ، بزند زیرِ گریه و با مُشتَش پلک های خیسش را پاک کند ...
درست شبیه کودکی اش ... !
آدم است دیگر ... آمده تا برای خودش زندگی کند ، نه مردم !
من نمی دانم ... کی میخواهیم یاد بگیریم آرمان هایمان را به این و آن تحمیل نکنیم ؟!
هرکس باید خودش باشد ... !
دست از سرِ دیگران و زندگیشان برداریم ...
آنقدر حواسمان به رفتارهای این و آن بود ،
که یادمان رفت خودمان زندگی کنیم ... !
دیدگاه ها (۳)

دلمتو را می خواهدای دورترین بهانهای تنها دلیل زیستنمیخوام با...

رنگِ اندوه، به چشمان ترَت می آیدشعر، امروز به حال پکرَت می ...

عاشق شدن کار سختی است!ای خالق هستی هر وقت مرا لایق عاشق شدنو...

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم تمام بوسه هایم را نبوسید...

آنهایی که تا محبت می‌بینند می‌روند، ریشهندارند!وگرنه شما کدا...

لیلیوم خون سرد ( پارت ۲۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط