#پارت20

#پارت20
ماه‌نقره‌ای

لباس جدیدی که جویونگ برام آماده کرده بودو پوشیدم...
دوری زدم و روبه جویونگ ایستادم..
+خوبه؟
-خیلی بهتون میاد..
لبخندی زدم و تکی به لباس دادم...
+بریم...
-نیازی به اومدن من نیست..
با تعجب نگاهمو از دامن لباس گرفتمو به جویونگ خیره شدم...
+چرا؟
-دستور ولیعهده...
تا اینو شنیدم نزدیک بود آب بشم از خجالت...
-خوب..خوبین؟ لپاتون...
فورا دستامو رو گونه هام گذاشتم...
+عا..عام... چی.چیزی نیست... فق..فقط فکر کنم یکم گرممه...
لبخند ضایعی زدم و ادامه دادم..
+آر.ره حتما همینه...
-عاهااا.... باشه پس... من دیگه میرم...
+اوم.. باشه.. فعلا...
بعد از رفتن جویونگ روی تخت نشستم...
+وایی چیکار کنم؟ من خجالت میکشم از رویارویی باهاش...
درحال فکر کردن بودم که سایه ی جلوی در نظرمو جلب کرد...
-میتونم بیام تو؟
+ یا خدااا...
دستمو جلوی دهنم گذاشتم...
با صدایی که تعجب ازش میبارید لب زد...
-ا/ت..؟
سایش نشون میداد که به در نزدیک شده و قسط باز کردنشو داره...
دورتادور اتاقو چک کردم و بعد دستی به موهام و بعد به لباسم کشیدم...
+عا.. ب.بیا تو...
پوزخند صدا داری زد و بعد درکشویی اتاقو باز کردو داخل شد..

لایک و کامنت فراموش نشه..
امروز یه پارت دیگم داریم🥲
دیدگاه ها (۹)

ادامه پارت 20ماه‌نقره‌ایاز زبان ا/ت-خوبی؟+ا..اهوم..کنارم نشس...

#سناریو_تصویریمن که انقد پاکم نگرفتم چی گف شما رو نمدونم🤷🏻‍♀...

#پارت19ماه‌نقره‌ایبا تعجب اطرافو دوره کردم...+ جیمین... کو؟ف...

فرشته ی آسمونی،سالروز زمینی شدنت مبارک...❤️راستی نگفتی...از ...

#part_2#پایان_خوش_داستان_منبا صدای در زدن از خواب بیدار شدم ...

(☆PART18)وقتی که به ته سالن رسیدیم تهیونگ بادستش کمرمو گرفت ...

#معلم_مافیا_من #پارت 14(ادمین . صد دفعه بهت گفت زیاد فکر نکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط