سناریو وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه در ح

سناریو | وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه، در حدی که گریه‌شون میگیره…

سونگمین:
تو با یه قیافه‌ی جدی نشستی رو به روش، یه آه عمیق کشیدی.
تو:
"سونگمین... یه چیزی باید بهت بگم."

اونم سرش رو از گوشیش بلند کرد، یه لحظه نگات کرد، بعد بدون هیچ تغییری توی چهره‌ش، آروم گفت:
سونگمین:
"بگو."

تو یه لحظه مکث کردی.
تو:
"فکر کنم یه نفر دیگه رو دوست دارم."


سونگمین یه تای ابروشو برد بالا، یه "آها"ی آروم گفت و... دوباره برگشت سر گوشیش؟!

تو کامل هنگ کردی. یعنی چی "آها"؟ همین؟ این واکنشش بود؟!

اخمات رفت تو هم.
تو:
"برات مهم نیست؟"

سونگمین بدون اینکه حتی یه بار دیگه نگاهت کنه، آروم شونه بالا انداخت.
سونگمین:
"نه."

نه؟!

تو:
"چرا؟!"

بالاخره سرشو از گوشی‌ش بلند کرد، یه نگاه عاقل‌اندرسفیه بهت انداخت، لبخند کجی رد.
سونگمین:
"چون می‌دونم داری شوخی خرکی میکنی. برو یکی دیگه رو خر گیر بیار، من حوصله ندارم."

جونگین:

تو:
"جونگین... یه چیزی هست که باید بهت بگم."

جونگین که داشت با گوشی ور می‌رفت، سرش رو بالا گرفت و با اون چشم‌های معصومش بهت زل زد.
جونگین:
"هوم؟ چی شده؟"

تو یه نفس عمیق کشیدی، وانمود کردی که قراره یه چیز خیلی جدی بگی.
تو:
"من... فکر کنم یه نفر دیگه رو دوست دارم."

جونگین چند لحظه خیره موند. انگار حرفت رو نشنید. بعد، یهو ابروهاش رفتن بالا، چشم‌هاش گرد شد.
جونگین:
"چی؟!"

تو هنوز چهره‌ت جدی بود. یه جوری که انگار واقعا داری اینو میگی.
اونم سریع گوشی رو گذاشت کنار، اومد جلوت و التماسی نگاهت کرد.
جونگین:
"دروغه... درسته؟"

صدای نفساشو شنیدی که تند شده. یه لحظه پلک زد، بعد... اون لرزش کوچیک توی چونه‌ش؟

ولی قبل از اینکه بتونی جمعش کنی، اولین قطره اشک افتاد روی گونه‌ش.
لعنتی، گند زدی.
جونگین:
"تو... تو قول داده بودی فقط منو دوست داشته باشی..."

سریع پریدی جلو، دست‌هاشو گرفتی.
تو:
"جونگین! نه، نه، بخدا شوخی بود! اصلاً همچین چیزی نیست، قسم می‌خورم فقط داشتم سر به سرت می‌ذاشتم!"

ولی اون فقط زل زده بود بهت، نفس‌هاش بریده‌بریده شده بودن. بعد، دست‌هاشو کشید عقب، یه قدم رفت عقب‌تر، انگار باورش نشد که این حرف رو زدی.
جونگین:
"چرا... چرا اینجوری شوخی کردی؟"

و همون موقع دیگه قفل دلت باز شد، سریع کشیدیش تو بغلت، سرشو گرفتی توی دست‌هات، پیشونیش رو بوسیدی.
تو:
"ببخشید، ببخشید، من یه احمقم، دیگه هیچ‌وقت اینجوری شوخی نمی‌کنم، توروخدا گریه نکن، جونگین..."

اونم بالاخره دست‌هاش رو دورت حلقه کرد، یه نفس عمیق کشید و سرش رو توی گردنت فرو برد.
جونگین:
"دیگه این شوخی رو نکن... هیچ‌وقت..."

تو:
"بخدا دیگه اینطوری شوخی نمی‌کنم، فقط تو آروم باش."


( میدونم بعد از این همه مدت انتظار یه چیز بهتری ازم داشتین:( )

#استری_کیدز #بنگ‌چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
دیدگاه ها (۱۴)

سناریو | وقتی وسط دعوا یهو می‌بوسنت 'ورژن چان'بحث داغ شده بو...

سناریو | وقتی وسط دعوا یهو میبوسنت 'ورژن لینو'تو؛"واقعاً برا...

سناریو | وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه، در حدی ...

سناریو | وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه، در حدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط