روزگار عوض شد... مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،

روزگار عوض شد... مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،
دو به دو با هم ...
هرکداممان را که می کندند،
آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد.
دیدگاه ها (۳)

علاقه ام جمع آوری شعراز چشم های توستجزیرۀ گنجی...

از جـنـس کـدام نــور بـودی سـتـاره مـــن؟کـه جـسـارت بـا تــ...

دستانم نقاشی بلد نیستند اما دلم برای دیدن تو پر می کشد

میگویند مرد... من از نام مرد یک چیز به خاطر دارم... مردی که ...

جونگکوک هیچ واکنشی نشان نداد. انگار نه آوا را می‌دید و نه صد...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

#بترس_کیم پارت 1شهر سئول، در لایه‌های زیرینش دنیایی داشت که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط