روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی.

روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی.
هوا رو به تاریکی گذارد و شیخ در دل سیاهی شب گرفتار بشد. ناگهان شیخ خود را در محاصره ی طالبان بدید. فرمانده ی طالبان رو به شیخ کرد و گفت: ای شیخ، آیا برای استمداد و جهاد با کفار آمدی؟ شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه، این دیوانگان دانه دانه ریش هایم کنده و خشتکم سلاخی کنند. پس از سر دانایی فرمود: آری، آمدم تا خشتک کفار همی تنگ آریم. طالبانیان نعره برآوردند و فریاد زدند:” شیخ ما زینده باد، آمریکا مورده باد.” فرمانده ی طالبان شیخ را در آغوش گرفت و در همان حین، کمربند انفجاری بر کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر! شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخ بودن مضخرف ترین شغل دنیاست که در نهایت آدم را به فنا دهد، و سپس ضامن انفجار بفشرد….!…لحظه ای بعد…. شیخ به خیال این که در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجاست که بوده ونمرده!. صدای خنده بشنید، برگشت و دید طالبانی در کار نباشد، همانا مریدان هستند که شیخ را ضایع بکردندی و خنده ها بزدند… پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فروآورد و به دنبال آنان تا ققندهار بتاخت….
*
شیخ و مریدان به پارک جنگلی رفتندی از برای تناول ناهار و گذران وقت
در میانه راه اعلانی نصب بود که : قلیان ممنوع . چادر مسافرتی ممنوع . سگ ممنوع . پخش موسیقی ممنوع و الخ… ـ
شیخ بفرمود : باز جای شکرش باقیست که تجاوز آزاد است وگرنه در طبیعت چه میکردیم!!؟
مریدان شلوار را محکم بگرفته و به غایت سرعت گریختندی 
دیدگاه ها (۳)

روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی. هوا رو به تاریکی گذارد...

#تولدم.مبارک🙏😀🎂👏👏👏...رویاتو نباز،...دنیا هنوز قشنگیاشو داره👌...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

حسرت شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط