پآرت³
پآرت³
نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفته بود...
اینکه نمیدونست با خودش چیکار کنه یه حس افتاده بود تو دلش که این همه سال فکر میکرد برادرشه و خیلی بهم نزدیک بودن و اون برادرش نیست!
ولی...
نوا ایندفعه فرق کرد
اون یونگیو دوست داره چ برادرش باشه چه نه!
بلخره نوا خوابش برد فقط دوساعت که بعدش بره مدرسه
*صبح ویو مدرسه*
از اونجایی که یونگی خیلی وقتا میره صبحا نوا رو بیدار میکنه...
ایندفعه نخواست اذیتش کنه و بره بالاسرش
خودش صبحونش رو خورد و رفت
نوا حدود ۴۰ دقیقه بعدش بلند شد و با داد گفت:
وااااااااااای دیرم شددددد
یونگییی کجایی ینییی منو بییدار نکردددیییییی؟
*هیچکس خونه نبود نه یونگی نه باباش*
سریع بدون اینکه ب چیزی لب بزنه هرچی دم دستش بودو برداشت و لباس پوشیدو رفت
سریع به مدرسه رسید و چون هنوز ویندوزش بالا نیومده بود...
اشتباهی و ب طوری ک گیج هم شده بود رفته بود تو کلاس یونگی ...
و درو بدون در زدن باز کرد و گفت
*رو به یونگی*
بلند: یااا نباید منو بیدار میکر...
حرفش قطع شد و رو ب معلم نگاه کرد
عام چیزه
وای خاک بر سرم زیر لب_
خییلی معذرت میخوام خیلی ببخشید اشتباه شد
یونگی بعد این حرف نوا سریع لبخند ریزی زد
*ویو نوا*
با خودش: چرا انقدر خجالت کشیدم؟
هووف نوای احمق اون دیگه داداشت نیست
ولی من...
اه ولش بابا
نوا خیلی تند حرکت کرد سمت کلاسش
اهم....
ببخشید خواب موندم میتو؟...
معلم: زود بیا تو
متشکرم
می سو یا چشمای کپ بهش نگاه میکرد و نوا سریع رفت سر جاش
تا اومد بشینه زنگ خورد
و نوا....
شرط بعدی؟
۱۲ لایک ۳ بازنشر
نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفته بود...
اینکه نمیدونست با خودش چیکار کنه یه حس افتاده بود تو دلش که این همه سال فکر میکرد برادرشه و خیلی بهم نزدیک بودن و اون برادرش نیست!
ولی...
نوا ایندفعه فرق کرد
اون یونگیو دوست داره چ برادرش باشه چه نه!
بلخره نوا خوابش برد فقط دوساعت که بعدش بره مدرسه
*صبح ویو مدرسه*
از اونجایی که یونگی خیلی وقتا میره صبحا نوا رو بیدار میکنه...
ایندفعه نخواست اذیتش کنه و بره بالاسرش
خودش صبحونش رو خورد و رفت
نوا حدود ۴۰ دقیقه بعدش بلند شد و با داد گفت:
وااااااااااای دیرم شددددد
یونگییی کجایی ینییی منو بییدار نکردددیییییی؟
*هیچکس خونه نبود نه یونگی نه باباش*
سریع بدون اینکه ب چیزی لب بزنه هرچی دم دستش بودو برداشت و لباس پوشیدو رفت
سریع به مدرسه رسید و چون هنوز ویندوزش بالا نیومده بود...
اشتباهی و ب طوری ک گیج هم شده بود رفته بود تو کلاس یونگی ...
و درو بدون در زدن باز کرد و گفت
*رو به یونگی*
بلند: یااا نباید منو بیدار میکر...
حرفش قطع شد و رو ب معلم نگاه کرد
عام چیزه
وای خاک بر سرم زیر لب_
خییلی معذرت میخوام خیلی ببخشید اشتباه شد
یونگی بعد این حرف نوا سریع لبخند ریزی زد
*ویو نوا*
با خودش: چرا انقدر خجالت کشیدم؟
هووف نوای احمق اون دیگه داداشت نیست
ولی من...
اه ولش بابا
نوا خیلی تند حرکت کرد سمت کلاسش
اهم....
ببخشید خواب موندم میتو؟...
معلم: زود بیا تو
متشکرم
می سو یا چشمای کپ بهش نگاه میکرد و نوا سریع رفت سر جاش
تا اومد بشینه زنگ خورد
و نوا....
شرط بعدی؟
۱۲ لایک ۳ بازنشر
- ۱۵۲
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط