هــــــــــیـــــــــســـ ...

هــــــــــیـــــــــســـ ...
عادتـــ کرده ام...
به ایـنکه هــمــیــشه در بحران هــای زندگــی ام...خــودم هوای خــودم را داشته باشم ... در شـــبــــ های بیخــوابی...خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ... وقتی بغض میــکنم.. خودم...خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ...مــیــبــینــــــــــــ� �ـ ی ؟!... تــنهـایی... با هـمــه ی دردی کـه دارد...مـرا " مــرد " بار آورده ... آنـقدر که با همـه ی " نامردیها ".. " مـردانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.....
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

من از هیچ‌کدام از روزهای سخت و تجربه‌های تلخ گذشته‌ام پشیمان...

فیک : بین راندها

پارت ۵۸:انتهای جاده(جونگ کوک)نگاه خیره ام رو به جاده های نور...

پارت ۶۷ آریانا چند ثانیه فقط به سونگ‌هو خیره ماند.ـ چی گفتی؟...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

دیـدی چـی شـد؟!دیـشـب خـوابــتـو دیـدم...♡!راسـتـش هـرشـب بـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط