otagh baghli
otagh baghli
part 1۳
زنگ درو زدم و منتظر بودم که درو باز کنه که یهو
در باز شد و با چهره ی مامانم رو به رو شدم ...
با دیدنش بغض خیلی خیلی کوچیکی توی
گلوم به وجود اومد ولی سعی کردم نشونش ندم ....
خیر سرم بزرگترین مافیام بعد بیام تا تقی به توقی خورد بشینم گریه کنم ؟
نهههه نهههه اصلاااا .....
بهم نزدیک شد و محکم به آغوشم کشید ...
منم بدون هیچ مکثی دستامو دور کمرش حلقه کردم و سفت بغلش کردم ....
خیلییی دلم براش تنگ شده بود ....
همینطور که توی بغلش بودم متوجه چیزی یا کسی شدم .....
سرمو بالا گرفتم که دیدم دختری بهمون داره نگاه میکنه .....
حس کردم قیافش خیلی آشناست برای همین از بغل مامان بیرون اومدم تا بتونم بهتر ببینمش .....
از بغل مامان در آومدم و بهش نگاه کردم ....
بد جوری توی تعجب فرو رفته بودم ....
این همون دختری بود که نزدیک بود با ماشین بهش بزنم ، همون دختر تخس و بی ادب ....
این اینجا چیکار میکرد ؟
خدمتکاره؟
فکر نکنم....
چون مامان از همون قدیم زیاد علاقه ای به خدمتکار گرفتن و خدمتکار داشتن خوشش نمیومد ....
ترجیح میداد خودش کار های خودش رو بکنه .....
پس این کیه ؟
کنجکاوی امون رو بریده بود برای همین رومو کردم طرف مامان و ازش پرسیدم ....
کوک : مامان اون کیه ؟
مامان کمی مکث کردو گفت :....
لونا : اون دخترمه !!
با شنیدن این جمله انگار یه سطل آب یخ رو سرم
ریختن ...
دخترشه؟
هه مگه میشه ؟
یعنی ازدواج کرده ؟
اره دیگه بابا معلومه که ازدواج کرده
وقتی اون دخترشه ، حتما پدری هم داره و متاسفانه همون پدر این دختر شوهره مامانه منه.....
راستش خیلی عصبی و ناراحت شدم ....
چون نمیخواستم مامانم با یکی دیگه ازدواج کنه .....
برای همین ازش پرسیدم :...
کوک : مامان تو ازدواج کردی ؟
این حرفم رو خیلی سردو عصبی گفتم
کلا دسته خودم نیست همینجوری یهو
سردو عصبی میشم
(والا این همه که جونگکوک مودیه یه خردادی مودی نیست )
مامان هم خیلی سریع جواب داد :
لونا : نه نه ا/ت دختر خونده ی منه
دختر خونده ؟...
یعنی چی ؟
اگه مامان ازدواج نکرده و این دخترشه حتما از
پرورشگاه یه بچه رو به سرپرستی گرفته .....
که یهو ....
ادامه دارد ✨🎀
شرط :
۹۰ لایک
۵۵ کامنت
۳۵ بازنشر
part 1۳
زنگ درو زدم و منتظر بودم که درو باز کنه که یهو
در باز شد و با چهره ی مامانم رو به رو شدم ...
با دیدنش بغض خیلی خیلی کوچیکی توی
گلوم به وجود اومد ولی سعی کردم نشونش ندم ....
خیر سرم بزرگترین مافیام بعد بیام تا تقی به توقی خورد بشینم گریه کنم ؟
نهههه نهههه اصلاااا .....
بهم نزدیک شد و محکم به آغوشم کشید ...
منم بدون هیچ مکثی دستامو دور کمرش حلقه کردم و سفت بغلش کردم ....
خیلییی دلم براش تنگ شده بود ....
همینطور که توی بغلش بودم متوجه چیزی یا کسی شدم .....
سرمو بالا گرفتم که دیدم دختری بهمون داره نگاه میکنه .....
حس کردم قیافش خیلی آشناست برای همین از بغل مامان بیرون اومدم تا بتونم بهتر ببینمش .....
از بغل مامان در آومدم و بهش نگاه کردم ....
بد جوری توی تعجب فرو رفته بودم ....
این همون دختری بود که نزدیک بود با ماشین بهش بزنم ، همون دختر تخس و بی ادب ....
این اینجا چیکار میکرد ؟
خدمتکاره؟
فکر نکنم....
چون مامان از همون قدیم زیاد علاقه ای به خدمتکار گرفتن و خدمتکار داشتن خوشش نمیومد ....
ترجیح میداد خودش کار های خودش رو بکنه .....
پس این کیه ؟
کنجکاوی امون رو بریده بود برای همین رومو کردم طرف مامان و ازش پرسیدم ....
کوک : مامان اون کیه ؟
مامان کمی مکث کردو گفت :....
لونا : اون دخترمه !!
با شنیدن این جمله انگار یه سطل آب یخ رو سرم
ریختن ...
دخترشه؟
هه مگه میشه ؟
یعنی ازدواج کرده ؟
اره دیگه بابا معلومه که ازدواج کرده
وقتی اون دخترشه ، حتما پدری هم داره و متاسفانه همون پدر این دختر شوهره مامانه منه.....
راستش خیلی عصبی و ناراحت شدم ....
چون نمیخواستم مامانم با یکی دیگه ازدواج کنه .....
برای همین ازش پرسیدم :...
کوک : مامان تو ازدواج کردی ؟
این حرفم رو خیلی سردو عصبی گفتم
کلا دسته خودم نیست همینجوری یهو
سردو عصبی میشم
(والا این همه که جونگکوک مودیه یه خردادی مودی نیست )
مامان هم خیلی سریع جواب داد :
لونا : نه نه ا/ت دختر خونده ی منه
دختر خونده ؟...
یعنی چی ؟
اگه مامان ازدواج نکرده و این دخترشه حتما از
پرورشگاه یه بچه رو به سرپرستی گرفته .....
که یهو ....
ادامه دارد ✨🎀
شرط :
۹۰ لایک
۵۵ کامنت
۳۵ بازنشر
- ۱.۳k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط