رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
پارت ۱۰
ویو یونا
مست بودم ( ساعت : ۳ شب ) صدای زنگ اومد . رزی بود ، اومد داخل
رزی : یونا ، عاشق شدم آنقدر که تو خواب دیدمش. به خاطر صحنه های مثبت ۱۸ از خواب پریدم ( مست )
یونا : خدارو شکر ، تو عاشق شدی ، من مجبورم بامسی ازدواج کنم که عاشقش نیستم
تا ۵ صبح نوشیدیم و ناله میکردیم بعد خوابمون برد .
( ساعت ۹ صبح )
لونا : خواهر کوچولو پاشو ، تهیونگ داره میاد دنبالت
منو رزی از تخت پاشدیم
یونا : چرا داره میاد ؟
لونا : برای انتخاب حلقه عروسی
رزی : میشه بزارید اول عاشقش بشه بعد عروسیش کنید
یونا : رزی می‌دونم دلت نمی خواد ازدواج اجباری کنم ولی دیگه راهی نیست
لونا : تهیونگ تایپ یونا عه مگه نه !
یونا : عمرا ! من از تهیونگ خوشم نمیاد
لونا : خودت واسم میگفتی خوشتیپ ، جذاب ، پولدار و .. هان
با عصبانیت پاشدم . یه دوشی گرفتم و برگشتم ، یه آرایش ملایم کردم و لباس ساده ای پوشیدم
یونا : هنوز میخوای رو تخت بخوابی
رزی : برای اولین قرار با الکس کجا بریم ؟
یونا : چند روز پیش با جونگ کوک رفته بودم کافه ای ، اونجا خوبه ؟
رزی : تهیونگ می‌دونه با جونگ کوک رفتی کافه ؟
یونا : رزی چند بار بگم تهیونگ عاشق من نیست . فقط به خاطر خانوادش باهام ازدواج می‌کنه
رزی : اسم کافه چیه ؟
یونا : یادم نیست برگشتم از جونگ کوک میپرسم
با رزی خداحافظی کردم . تهیونگ جلوی در منتظرم بود . در ماشین رو واسم باز کرد و نشستیم بعد از چند مین وارد یه طلا فروشی بزرگ شدیم . حلقه مون رو انتخاب کردیم و از طلا فروشی خارج شدیم . تهیونگ داشت نزدیک میشد و من میرفتم عقب که به ماشین خوردم . دستش رو گذاشت رو کمرم ، گوشیه تهیونگ زنگ خورد
ویو تهیونگ
بعد از چند روز جرعت کردم بهش اعتراف کنم که یکی گند زد توش . خبر چینم بهم زنگ زده بود ‌
تهیونگ : بله
خبرچین : ارباب آقای جون به قتل رسیدن
تهیونگ: جونگ...کو..ک

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۷)

رمان دریای عشق پارت ۱۱( جهش زمانی به دیشب ) ویو جونگ کوک جون...

رمان دریای عشق پارت ۹ ویو رزی داشتم تو کوچه راه میرفتم . یون...

خوشگلا اگه ایده دارید تو کامنت ها بگید ❤️

رمان دریای عشق پارت ۴ ویو یونا لونا : من به جای یونا میرم با...

رمان دریای عشق پارت ۵( جهش زمانی به روز بعد ساعت ۵ ) ویو یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط