part❼⏳🍷
part❼⏳🍷
سویون « تا کجا قراره بدویم؟ تهیونگ با یه اشاره پیدامون میکنه
کوک «میخواهی برگردی؟
سویون « نمیدونم !
_این اصلا توی برنامه نبود! قرار نبود دست در دست کوک مامور های تهیونگ رو جا بزاره.... زمانی که کوک دستش رو گرفت و مجبورش کرد شروع به دویدن کنه وحشت تمام وجودش رو فرا گرفت! از عاقبت این کار میترسید
سویون « یه کاری میکنیم! تو فرار میکنی و میری... منم باید برگردم بیمارستان
کوک « ترسیدی؟
سویون « نباید بترسم؟
کوک « تا وقتی من کنارتم نباید از چیزی بترسی چون من ازت محافظت میکنم!
سویون « چطور میتونی از من محافظت کنی وقتی خودت.....
_چشمش که به جی پی اس اوفتاد حرف توی دهنش ماسید... وا رفته به دیوار تکیه داد و این باعث شد کوک نگران قدمی به جلو برداره
کوک « سویون! خوبی؟
سویون « ردیاب بهت وصله یون! بدبخت شدیم
کوک « لعنتی!
تهیونگ « بهت گفته بودم تا زمانی که من مسئول پرونده ام اون پسر جایی نمیره! نگفته بودم سویون ؟
سویون « اون لحظه تهیونگ برام حکم
فرشته ی مرگ رو داشت! نور ماشین های پلیس خیابون تاریک رو روشن کرده بود و برخلاف تقلا های کوک خیلی زود اونو دست بسته روی زمین نشوندن....
جیمین « مجرم سالمه تهیونگ!
تهیونگ « ببرینش بیمارستان! منم این خانم محترم رو تا پایگاه همراهی میکنم
سویون « میخواهی بازداشتم کنی؟
تهیونگ « ترجیحم اینه بهت یه درس حسابی بدم شین سویون....
*اسلحه رو میزاره توی پیشونیش
تهیونگ « من همین الان میتونم کارت رو تموم کنم دکتر
کوک « کاری با اون نداشته باش عوضی
تهیونگ « به نظر میرسه خوب مخش رو زدی! یا بهتره بگم جلوی من نقش بازی کردی که اونو نمیشناسی
سویون « چرا چرت و پرت میگی تهیونگ؟ من حتی نمیدونم اسمش چیه؟
*بهش دسبند میزنه
تهیونگ « توی اتاق بازجویی مشخص میشه
سویون « اون شب فهمیدم تهیونگ همراه خواهرش احساساتشم دفن کرده... توی چشماش فقط سیاهی دیده میشد! بی توجه به تقلا های کوک اونو سوار ماشین کردن و بردن... میدونستم به محض اینکه پاش به بیمارستان برسه هزار جور آرامش بخش و دارو های اعصاب بهش تزریق میکنن تا توان حرکت رو ازش بگیرن...
_نمیدونست چه مدت توی ماشین به پنجره زل زده که الان مقابل یه ساختمون بزرگ تو یه محوطه بزرگ ماشین توقف کرده و مامور ها درحالی که در ماشین رو باز کردن پیاده اش میکنن.... حتی یادش نمیومد از کدوم مسیر اومدن
تهیونگ « ببرینش اتاق بازجویی تا بیام
سویون « من کار اشتباهی نکردم
تهیونگ « واقعا؟ از کی تا حالا فراری دادن مجرم جرم نیست؟
سویون « اون... اون پسر مجرم نیست
تهیونگ « اینو من تشخیص میدم نه تو شین سویون! چرا وایسادین ببرینش
سویون « اداره پلیس همیشه برام ترسناک و نحس بود...
سویون « تا کجا قراره بدویم؟ تهیونگ با یه اشاره پیدامون میکنه
کوک «میخواهی برگردی؟
سویون « نمیدونم !
_این اصلا توی برنامه نبود! قرار نبود دست در دست کوک مامور های تهیونگ رو جا بزاره.... زمانی که کوک دستش رو گرفت و مجبورش کرد شروع به دویدن کنه وحشت تمام وجودش رو فرا گرفت! از عاقبت این کار میترسید
سویون « یه کاری میکنیم! تو فرار میکنی و میری... منم باید برگردم بیمارستان
کوک « ترسیدی؟
سویون « نباید بترسم؟
کوک « تا وقتی من کنارتم نباید از چیزی بترسی چون من ازت محافظت میکنم!
سویون « چطور میتونی از من محافظت کنی وقتی خودت.....
_چشمش که به جی پی اس اوفتاد حرف توی دهنش ماسید... وا رفته به دیوار تکیه داد و این باعث شد کوک نگران قدمی به جلو برداره
کوک « سویون! خوبی؟
سویون « ردیاب بهت وصله یون! بدبخت شدیم
کوک « لعنتی!
تهیونگ « بهت گفته بودم تا زمانی که من مسئول پرونده ام اون پسر جایی نمیره! نگفته بودم سویون ؟
سویون « اون لحظه تهیونگ برام حکم
فرشته ی مرگ رو داشت! نور ماشین های پلیس خیابون تاریک رو روشن کرده بود و برخلاف تقلا های کوک خیلی زود اونو دست بسته روی زمین نشوندن....
جیمین « مجرم سالمه تهیونگ!
تهیونگ « ببرینش بیمارستان! منم این خانم محترم رو تا پایگاه همراهی میکنم
سویون « میخواهی بازداشتم کنی؟
تهیونگ « ترجیحم اینه بهت یه درس حسابی بدم شین سویون....
*اسلحه رو میزاره توی پیشونیش
تهیونگ « من همین الان میتونم کارت رو تموم کنم دکتر
کوک « کاری با اون نداشته باش عوضی
تهیونگ « به نظر میرسه خوب مخش رو زدی! یا بهتره بگم جلوی من نقش بازی کردی که اونو نمیشناسی
سویون « چرا چرت و پرت میگی تهیونگ؟ من حتی نمیدونم اسمش چیه؟
*بهش دسبند میزنه
تهیونگ « توی اتاق بازجویی مشخص میشه
سویون « اون شب فهمیدم تهیونگ همراه خواهرش احساساتشم دفن کرده... توی چشماش فقط سیاهی دیده میشد! بی توجه به تقلا های کوک اونو سوار ماشین کردن و بردن... میدونستم به محض اینکه پاش به بیمارستان برسه هزار جور آرامش بخش و دارو های اعصاب بهش تزریق میکنن تا توان حرکت رو ازش بگیرن...
_نمیدونست چه مدت توی ماشین به پنجره زل زده که الان مقابل یه ساختمون بزرگ تو یه محوطه بزرگ ماشین توقف کرده و مامور ها درحالی که در ماشین رو باز کردن پیاده اش میکنن.... حتی یادش نمیومد از کدوم مسیر اومدن
تهیونگ « ببرینش اتاق بازجویی تا بیام
سویون « من کار اشتباهی نکردم
تهیونگ « واقعا؟ از کی تا حالا فراری دادن مجرم جرم نیست؟
سویون « اون... اون پسر مجرم نیست
تهیونگ « اینو من تشخیص میدم نه تو شین سویون! چرا وایسادین ببرینش
سویون « اداره پلیس همیشه برام ترسناک و نحس بود...
- ۲۱.۳k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط