وقتی با خانواده مامانت میخوایی برین شمال
″ وقتی با خانواده مامانت میخوایی برین شمال ″
ا.ت : نامجون ما یه هفته میخوایم بریم نه یک سال چرا انقدر کتاب برداشتی ؟؟
نامجون : عزیزم من یه سه روز رفتم توی جنگل یه کارتون کتاب خوندم بعد توی یک هفته یه ساک کتاب نخونم؟؟
ا.ت : 😶😶
ا.ت : جین من دیگه برای لباس جا ندارم چرا انقدر مراقبت پوستی آخه ... ای وای این چیه ؟؟
جین : عزیزم آینه بلاخره شاید اونجا آینه نداشته باشین منم این دوستم رو باید بیارم دیگه و اون وسایل رو از ساک نریز بیرون من همه اون هارو میخوام
ا.ت : شوگا پاشو دیگه داریم میریم
شوگا: ....... 😴😴
ا. ت : یونگیییییی
شوگا : هان چیه بابا من ماشین میگیرم میام دیگه ..... باشه بابا بلند شدم لباسام کجاست ؟؟
ا.ت : جیهوپ ..... جیهوپ .... جیهوپ خوب بیا ببینم چی میخوایی برداری اون هدفون رو از گوشت بردار
جیهوپ: عزیزم هرچی میخوای بردار من باید این دنس رو در بیارم
ا.ت : ( نشستم به در نگاه میکنم )
جیمین : امدی داریم راه میرفتیم
ا.ت : امدم امدم ..... الان من کجا بشینم
جیمین : ( روی پاهاش اشاره کرد ) اینجا
ا.ت : جیمین خدارو شکر من بابام زبون کره ای نمیفهمه
جیمین: چیه زنمی منم شوهرتم
ا.ت : جیمینننننن
تهیونگ : این لباس رو بردارم ؟؟
ا.ت : نه
( انداخت توی ساک )
ا.ت : تهیونگ گفتم نه چرا گذاشتیش
تهیونگ : عزیزم لازم میشه
ا.ت : پس دیگه از من نظر نپرس
تهیونگ : عزیزم نظرت برا مهمه
ا.ت : آره الان دیدم
جونکوک : میگم.پدر جان ( ایرانی حرف میزنه) شما کی میاین کره
ا.ت : ( زبون کره ای) آره بیاد کلکسیونه الکل های دامادش رو ببینه
جونکوک : عزیزم اون وقت همه رو جاسازی میکنم توی خونه تهیونگ ☺️☺️
ا.ت ذهنش : خدا لعنتم کنه که عاشق این شدم نمیتونم کاری کنم لعنت بهت جئون جونکوک
😘😘😘
ا.ت : نامجون ما یه هفته میخوایم بریم نه یک سال چرا انقدر کتاب برداشتی ؟؟
نامجون : عزیزم من یه سه روز رفتم توی جنگل یه کارتون کتاب خوندم بعد توی یک هفته یه ساک کتاب نخونم؟؟
ا.ت : 😶😶
ا.ت : جین من دیگه برای لباس جا ندارم چرا انقدر مراقبت پوستی آخه ... ای وای این چیه ؟؟
جین : عزیزم آینه بلاخره شاید اونجا آینه نداشته باشین منم این دوستم رو باید بیارم دیگه و اون وسایل رو از ساک نریز بیرون من همه اون هارو میخوام
ا.ت : شوگا پاشو دیگه داریم میریم
شوگا: ....... 😴😴
ا. ت : یونگیییییی
شوگا : هان چیه بابا من ماشین میگیرم میام دیگه ..... باشه بابا بلند شدم لباسام کجاست ؟؟
ا.ت : جیهوپ ..... جیهوپ .... جیهوپ خوب بیا ببینم چی میخوایی برداری اون هدفون رو از گوشت بردار
جیهوپ: عزیزم هرچی میخوای بردار من باید این دنس رو در بیارم
ا.ت : ( نشستم به در نگاه میکنم )
جیمین : امدی داریم راه میرفتیم
ا.ت : امدم امدم ..... الان من کجا بشینم
جیمین : ( روی پاهاش اشاره کرد ) اینجا
ا.ت : جیمین خدارو شکر من بابام زبون کره ای نمیفهمه
جیمین: چیه زنمی منم شوهرتم
ا.ت : جیمینننننن
تهیونگ : این لباس رو بردارم ؟؟
ا.ت : نه
( انداخت توی ساک )
ا.ت : تهیونگ گفتم نه چرا گذاشتیش
تهیونگ : عزیزم لازم میشه
ا.ت : پس دیگه از من نظر نپرس
تهیونگ : عزیزم نظرت برا مهمه
ا.ت : آره الان دیدم
جونکوک : میگم.پدر جان ( ایرانی حرف میزنه) شما کی میاین کره
ا.ت : ( زبون کره ای) آره بیاد کلکسیونه الکل های دامادش رو ببینه
جونکوک : عزیزم اون وقت همه رو جاسازی میکنم توی خونه تهیونگ ☺️☺️
ا.ت ذهنش : خدا لعنتم کنه که عاشق این شدم نمیتونم کاری کنم لعنت بهت جئون جونکوک
😘😘😘
- ۵.۱k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط