بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نود شیش🍷🔪

نمیزاشتم برم تو
داشتم دیوونه میشدم

ده نفر ریخته بودن سرش که چه غلطی کنن

برای اولین بار بود

اینطوری قلبم به نوسان در می اومد
انگار میخواست از سینه ام بزنه بیرون

لعنتی

چرا
چرا نمیان بیرون...

شاید این کارمای کارایی که کردم باشه نه
قلبایی باشه که فروختم

که اینطوری قلبم و دارن میکشن بیرون
میکشن...

ثانیه های استرس آور تمومی نداشت

بلاخره بعد چند دقیقه یکیشون اومد بیرون

سریع یقه اش و گرفتم
+با زنم چیکار میکردین

اینو تو صورتش عربده کشیدم

با آرامش دستمو از یقه اش جدا کرد

گفت
+ایست قلبی داشتن
سلام بچه ها سه تا پارت جدید میزارم ولی چقدر نامردین اونا عضو قبلی که گفتن بزار من حمایت میکنم الان نیستن 😔💔
دیدگاه ها (۷)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود هفت🍷🔪یه لحظه حس کردم نفسم رفت ما...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود هشت🍷🔪دستی به سر و صورتم کشیدم می...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود پنج🍷🔪چند روزی می‌گذشت چند روزی ک...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود چهار🍷🔪شوکه لب زدم +یعنی چی کما؟!...

رمان راز ناشناخته part:1۶ویو هیونجین پشت در منتظر بودم تا جن...

ازدواج اجباری پارت 6بعد از اینکه یونگی صورتشو پاک کرد آروم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط