ماجرای روباه و کلاغ اصفهانی

ماجرای روباه و کلاغ اصفهانی

یه قِلاق سیا رو درخت چنارا نَبشی چارباغ نیشِسه بود آ پنیرمیخورد
یه شاقال عینی روبا اومد آ بشِش گف:
انگار رَختا عیددا ورد کردِی یٌخده بوخون بینیم صداد چه جوریِس،
قِلاقه پنیرا زِد لابغلشا گف:
برو چوری چی!!!من خودم اِز تیرا طایفه قارقاریا مَچِد لُمبونم،تو اومِدِی کالا سری من بزاری؟؟؟دکی
دیدگاه ها (۷)

ماجراي روباه و زاغ اصفهاني : یه قِلاق سیا رو درخت چنارا نَبش...

فقط اصفهانیها میتونن بخونن ،بقیه بیخود به خودشون زحمت ندن:(V...

فقط اصفهانیا میتونن بخوننروباه و زاغ اصفهانی یه غلاغ سیا رو ...

فقط اصفهانیا میتونن بخوننبقیه اگه تونستندبخونن باپول خودشون ...

فقط یه اصفهانی میتونه این متن بخونه!تونستی بخونی کامنت و لای...

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط