(سایه های خونی)

(سایه های خونی)
part ۱۳/

دانای کل__

شب فرا رسیده بود.

نور استخر، سطح آب را به آینه‌ای از ستاره‌ها تبدیل کرده بود. چراغ‌های زنجیره‌ای، سایه‌های درختان را روی دیوار به نمایش می‌گذاشتند. چند مهمان نزدیک دور گریل جمع شده بودند و صدای خنده‌های نرم، با بوی دود و گوشت کبابی، فضا را پر کرده بود.


میرا هم با تعدادی از دوستانش که دورش جمع شده بودند می‌خندید.

صدایش میان آن جمع، بلندتر از بقیه بود؛

انگار می‌خواست مطمئن شود همه او را می‌شنوند.

چشم هایش مثل دو شکارچی،بی خواب مدام به سمت جکسون می چرخید.

و به تمام تغییر زاویه های نگاهش می نگریست.

سرش به سمت در خونه چرخید و میرا نگاهانش را دنبال کرد و دید که الیویا تازه وارد حیاط شده.

لباس سرمه‌ای‌اش، زیر نور آبی استخر، مثل سایه‌ای از دریا می‌درخشید. پارچه‌ی مات و سنگین، روی بدنش نشسته بود؛ کوتاه تا بالای زانو، با یقه‌ای چهارسو که استخوان ترقوه‌اش را در معرض نور قرار می‌داد. آستین‌های تورِ براق، تا مچ دستش ادامه داشتند و موهای بور و موج‌دارش، روی شانه‌های برهنه‌اش می‌افتادند.

جکسون از گوشه‌ی حیاط، لیوانش را روی لبش نگه داشت.
نه برای نوشیدن، برای اینکه نگاهش را از الیویا برندارد.
نگاهش از موهای بورش شروع شد، به یقه‌ی چهارسو رسید، روی خط ترقوه‌اش مکث کرد و سپس پایین‌تر، تا جایی که پارچه روی کمرش نشسته بود. هیچ‌چیزی نگفت. فقط نگاه کرد؛

میرا اون خشم و ناراحتیشو با یک جرعه شراب پنهان کرد.
دوستانش همچنان می‌خندیدند، اما میرا دیگر نمی‌شنید صدایشان را.
فقط می‌دید که جکسون، چطور به خواهرش خیره شده است.

الیویا متوجه نگاه های جکسون شد.

برای لحظه ی نگاهش از او جدا کرد و با حرکتی آهسته بی اراده، دستش را به سمت موهای مشکی اش برد.
چندتار از موهای جلوی صورتش را کنار زد و برای لحظه ای، چهره اش در نور استخر، کاملا نمایان شد.

همان لحظه الیویا چیزی در درونش تکان خورد.

خط فک برجسته اش،که زیر نور آبی استخر سایه ای عمیقمی انداخت و اون چشمای تاریک تیز دوباره به الیویا جلب شدن.

و الیویا،با وجود تمام غروری که داشت،احساس کرد که نگاهش برای لحظه ای،از کنترلش خارج شده است.
لایک؟
دیدگاه ها (۰)

(سایه های خونی) part ۱۴/دانای کل ___مردی جلوی دیدش را گرفت ب...

(سایه های خونی) part ۱۵/دانای کل___در میان رقص،جکسون و مکس ک...

(سایه های خونی) part ۱۲/***جکسون بدون اینکه نگاهم کنه، گفت:«...

(سایه های خونی) part ۱۱/***همان لحظه نگاهم به جکسون افتاد کت...

نویسنده فیک نویس:اورانیا لاجورد. نام رمان فیک:« سایه های خون...

(سایه های خونی) part5/___فردا، ساعت۳دادگاه داره، شکایت میرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط